روزگار تغيير پيدا كند و آگاهى مردم و شناخت مشايخ متصوفه بيشتر گردد .
البته ادعاى ديدن چنين خوابهايى به عزيز نسفى منحصر نمىشود بلكه بسيارى از عرفا چنين مطالبى را مطرح كردهاند . از جمله دو عارفى كه نسفى از آنها تأثير بسيار پذيرفته چنين مطالبى ادعا كردهاند . يكى عين القضاة همدانى است كه در تمهيدات مىنويسد :
« دريغا چه خوب بيانى اين حديث را خواستم كردن . اما امشب كه شب آدينه بود نهم ماه رجب ، شيخ ابو على آملى مدّ اللّه عمره گفت امشب مصطفى را - صلعم - به خواب ديدم كه تو عين القضاة و من در خدمت او مىرفتيم و اين كتاب با خود داشتى . مصطفى عليه السلام از تو پرسيد كه اين كتاب با من نماى . تو اين كتاب با وى نمودى . مصطفى صلعم اين كتاب را گرفت و گفت تو را كه به آستين من نه . تو اين كتاب به آستين او نهادى . گفت : اى عين القضاة بيش از اين اسرار بر صحرا منه . من نيز قبول كردم . از گفتن اين ساعت دست بداشتم و همگى به دو مشغول شديم تا خود كى ديگر بار بفرمايد . »
ابن عربى نيز در آغاز فصوص الحكم به خوابى اشاره مىكند كه در آن خواب پيامبر كتاب فصوص الحكم را به او هديه مىكند و وى را مأمور مىسازد كه مطالب اين كتاب را به مردم ابلاغ كند . هرچند رؤياى ابن عربى با خواب عين القضاة و عزيز نسفى متفاوت است و ابن عربى بر خلاف آنان موظف به آشكار كردن مطالب كتاب فصوص الحكم مىگردد اما پيشينهء طرح اينگونه رؤياها مىتواند در بيان خواب عزيز نسفى مؤثر باشد .
مبدأ تاريخى هفتصد هجرى قمرى نيز ويژگى خاصى دارد كه بىارتباط با خواب عزيز نسفى و مطالب او در اينباره نيست . گروهى از جمله سعد الدين حمويه پايان قرن هفتم هجرى را پايان دورهء قمرى به حساب مىآوردند و آخر عمر دنيا را اين زمان مىدانستند . ظاهرا اين اعتقاد در بين عامهء مردم وجود داشته كه هزارهء هفتم يا ششم از هبوط آدم كه در آن بعثت حضرت رسول اكرم ( ص ) واقع شد با انقضاى عمر دنيا همراه است و در اين باب حديثى نيز نقل كردهاند : عمر الدّنيا سبعة آلاف و بعثت انا فى السّبع الاخير منها 83 . مولانا نيز كه در همين ايام مىزيست ، در مثنوى به اين موضوع اشاره كرده است 84 . مطالبى كه نسفى پس از آن خواب در باب اوضاع قرن هفتم و بعد از آن بيان مىكند به همين موضوع مربوط است كه از ديدگاه برخى
بيان التنزيل ( فارسى ) — صفحة 26
مساهمون: عزيز الدين النسفي
ص٢٦