تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بيان التنزيل ( فارسى ) — صفحة 275

مساهمون:

ص٢٧٥
در تعريف و انواع خاطر در برخى از متون عرفانى آمده است : « خواطر خطابى بود كه بر ضماير درآيد ، بود كه از فريشته‌اى بود و بود كه از ديو بود و بود كه حديث نفس بود و بود كه از قبل حق سبحانه بود . چون از قبل فريشته بود ، الهام بود و چون از ديو بود ، وسواس بود ، و چون از قبل نفس بود آن را هواجس نفس گويند و چون از قبل حق بود آن را خاطر گويند » ( ترجمه رسالهء قشيريه ، ص 128 ) « مراد از خاطر واردى است كه بر دل گذر كند در صورت خطابى يا تعريفى يا طلبى . و وارد از خاطر عام‌تر است . . . و اكثر متصوفه برآنند كه انواع خواطر چهار بيش نيست . حقانى و ملكى و نفسى و شيطانى . امّا خاطر حقّانى علمى است كه حق تعالى از بطنان غيب بىواسطه در دل اهل قرب و حضور قذف كند . . . و امّا خاطر ملكى آن است كه بر خيرات و طاعات ترغيب كند و از معاصى و مكاره تحذير نمايد . . . و امّا خاطر نفسانى آن است كه بر تقاضاى حظوظ عاجله و اظهار دعاوى باطله مقصور باشد . و امّا خاطر شيطانى آن است كه داعى بود با مناهى يا مكاره . . . ( مصباح الهدايه ، ص 104 )
شرح
( 87 ) ص 226 س 12 : علم ضرورى : « علم ضرورت در اصطلاح متصوفه عبارت است از ادراك حدّ ما لا بدّ نفس در حركات و سكنات و اقوال و افعال و معرفت زمان حبس نفس در اين مقام . و حدّ ما لا بدّ آن است كه نفس را از آن منع نشايد كرد چه حق او آن بود و منع حقوق از نفس نامرضى است و حقّ نفس آن است كه از منع آن خللى دينى يا دنياوى تولّد نكند . » ( مصباح الهدايه ، ص 71 ) ( 88 ) ص 229 ، س 9 : دلالات : دلالات : ج دلالة : الدلالة : « هى كون الشىء بحالة يلزم من العلم به العلم بشىء آخر و الشىء الاول هو الدال و الثانى هو المدلول . » ( تعريفات ، ص 46 ) « هى على ما اصطلح عليه اهل الميزان و الاصول و العربية و المناظرة أن يكون الشىء بحالة يلزم من العلم به العلم الشىء الآخر و الشىء الاول يسمى دالا و الشىء الآخر يسمى مدلولا . » ( كشاف ، ص 486 ) براى تفصيل در اين باب و آشنايى با كيفيت دلالت و انواع دلالات نگ : اساس الاقتباس ، ص 22 - 27 ؛ 60 - 62 ( 89 ) ص 229 ، س 9 : امارات : امارات : ج امارة : لغة العلامة و اصطلاحا هى التى يلزم من العلم بها الظن بوجود المدلول كالغيم بالنسبة الى المطر فانّه يلزم من العلم به الظن بوجود المطر ( تعريفات ، ص 16 ) « هى الّتى يلزم من العلم بها ظنّ وجود المدلول . هى الّتى يلزم من النّظر فيها الظّنّ بالمدلول . » ( تلخيص المحصّل ، ص