خداى او را يقين شود . و نبى آن است كه خداى تعالى « 1 » يكى را از بندگان خود به دوستى خود « 2 » برگزيند و مقرب حضرت « 3 » خود گرداند و به الهام خود او را مخصوص گرداند تا هستى خداى - تعالى « 4 » - و يگانگى خداى - تعالى - « 5 » او را يقين شود « 6 » . آنگاه به وحى خود او را مخصوص گرداند و به خلق فرستد تا خلق را از خداى خبر كند و راهى كه آن راه به « 7 » خداى رساند ، به خلق نمايد . پس در شريعت « 8 » ، نبى آن است كه او را وحى بود و رسول آن است كه او را وحى و كتاب بود و اولوالعزم آن است كه او را وحى و كتاب بود و « 9 » شريعت اول را « 10 » منسوخ كند و شريعت « 11 » ديگر بنهد .
فصل [ در بيان اينكه ايمان علم است و ولايت هم علم است و نبوت هم علم است . . . 75
]
بدان كه خواص اهل شريعت مىگويند كه ايمان علم است و ولايت هم علم است و نبوت هم علم است . يا « 12 » خود چنين گوييم كه ايمان نور است و ولايت هم نور است و نبوت هم نور است اما نور ايمان به مثابت نور « 13 » ستاره است و نور ولايت به مثابت نور ماه است و نور نبوت به مثابت « 14 » آفتاب است . پس ايمان نور [ 238 الف ] باشد و ولايت هم نور « 15 » نور باشد و نبوت نور نور نور باشد . و ايمان « 16 » كشف باشد « 17 » و ولايت كشف كشف باشد و نبوت كشف كشف كشف باشد . و ايمان قرب باشد و ولايت قرب قرب باشد و نبوت قرب قرب قرب باشد .
هامش
( 1 ) . مت ، كد : + و تقدس .
( 2 ) . كب : يكى را به دوستى خود از بندگان .
( 3 ) . كد ، كب : - حضرت .
( 4 ) . مت ، كد : - تعالى .
( 5 ) . مت : - تعالى ، كد : - خداى تعالى .
( 6 ) . كب : - و به الهام خود . . . يقين شود .
( 7 ) . كب : بر .
( 8 ) . كد ، كب : + درآيد .
( 9 ) . كد : + شريعت آورد كه ، كب : شريعتى آورد كه .
( 10 ) . كد ، كب : - را .
( 11 ) . مت : شريعتى .
( 12 ) . كب : با .
( 13 ) . كب : - نور .
( 14 ) . مت ، كد ، كب : + نور .
( 15 ) . اساس : - نور .
( 16 ) . مت : + و .
( 17 ) . اساس : - و ايمان كشف باشد .