اصل چهارم در معرفت نبى و ولى
بدان كه در لغت عرب معنى ولى ، نزديك است و معنى نبى ، آگاه « 1 » آگاهكننده است .
پس هر نزديك « 2 » ، ولى باشد و هر آگاهكننده ، نبى بود « 3 » . چون در لغت عرب « 4 » ، معنى نبى و ولى را دانستى ، اكنون بدان كه در شريعت ، نبى واضع است و ولى ، كاشف است . يعنى انبيا به وضع فرائض و عبادات و به وضع سبيل « 5 » و معاملات و به وضع حدود و « 6 » واقعات « 7 » مشغولند و به كشف حقايق نمىپردازند « 8 » . پس اوليا ، كاشفان حكمت نبى و مفسران كتاب و كلام نبيند . چنين مىدانم كه تمام فهم نكردى ، روشنتر از اين بگويم به نوعى ديگر « 9 » .
فصل [ در بيان ولى ]
بدان كه عوام اهل شريعت مىگويند كه ولى آن است كه خداوند - تعالى « 10 » - [ 237 ب ] يكى را از بندگان خود به دوستى خود برگزيد « 11 » و مقرب حضرت خود « 12 » گردانيد « 13 » و به الهام خود ، او را مخصوص گردانيد « 14 » تا هستى خداى و يگانگى
هامش
( 1 ) . مت : - آگاه ، كد ، كب : + و .
( 2 ) . مت ، كد ، كب : نزديكى .
( 3 ) . كد ، كب : باشد .
( 4 ) . كد ، كب : - عرب .
( 5 ) . مت ، كد ، كب : سنن .
( 6 ) . اساس ، كب : - و .
( 7 ) . كد ، كب : واقفات .
( 8 ) . مت : منى بردارند .
( 9 ) . مت : به نوعى ديگر بگويم ، كب : - به نوعى ديگر .
( 10 ) . مت : + و تقدس .
( 11 ) . مت ، كب : برگزيند ، كد : بگزيند .
( 12 ) . كد ، كب : - خود
( 13 ) . مت ، كد : گرداند .
( 14 ) . مت ، كد : گرداند .