فعل « 1 » باشد ؛ يعنى استعداد تا مادام كه مكنون است ، صفت است و « 2 » چون مبروز گشت ، اسم است . و آنچه ميان مكنون و « 3 » مبروز « 4 » [ 217 ب ] است ، فعل است . و اين نام كه « 5 » بر هر چيز و هركس نهادهاند همچون ارض و سماء و « 6 » زيد و عمرو « 7 » و مانند اين هم ناميند « 8 » اما غير مسمّايند . پس هركه مىگويد كه اسم ، عين مسمّاست ، مراد او علامت حقيقى است كه با « 9 » آن چيز همراه است و هركه مىگويد كه اسم « 10 » غير مسمّاست مراد او علامت مجازى است كه ديگران بر وى نهادهاند .
پس به نزديك اين طايفه ، چهار چيز باشد : مسمّى و تسميه و اسم و مسمّى . و « 11 » هريك غير يكديگر باشند و در اين كتاب هركجا « 12 » ذكر اهل وحدت خواهيم كرد ، مراد ما « 13 » طايفه مثبتان خواهد بود از جهت آنكه سخن طايفهء « 14 » نافيان يك نكته بيش نيست و گفته شد « 15 » .
هامش
( 1 ) . كد ، كب : - فعل .
( 2 ) . كد ، كب : - و .
( 3 ) . كد ، كب : - مبروز گشت ، اسم است و آنچه ميان مكنون و .
( 4 ) . مت : مبرز .
( 5 ) . كب : - كه .
( 6 ) . كب : - و .
( 7 ) . اساس ، مت ، كد : عمر .
( 8 ) . كد ، كب : اسمند .
( 9 ) . اساس : به .
( 10 ) . كد ، كب : - اسم .
( 11 ) - كد ، كب : - و
( 12 ) . كب : + كه .
( 13 ) . كد ، كب : - ما .
( 14 ) . كد ، كب : - طايفه .
( 15 ) . كد ، كب : + و الله اعلم .