چون اين مقدّمات معلوم كردى ، اكنون بدان كه خداى عالم « 1 » از عالم و « 2 » داخل عالم و خارج عالم و متصل به عالم و منفصل از عالم و در جهتى از جهات عالم نيست و در مكان و « 3 » زمان نيست از جهت آنكه اين جمله ، صفات اجسامند و خداى عالم ، جسم و جسمانى [ 203 ب ] نيست « 4 » . و ديگر آنكه خداى « 5 » بود و هيچ چيزى « 6 » ديگر نبود . 7 در آن وقت كه خواست « 7 » ، عالم را كه « 8 » غيب و شهادت و جواهر 8 و اعراضند 9 « 9 » هست گردانيد و از هست گردانيدن عالم هيچ صفتى مر او را زيادت و كم « 10 » نشد « 11 » از جهت آنكه « 12 » ذات و صفات او قديم است « 13 » و هرچه قديم باشد ، او را اوّل و آخر و عدم و تغيير « 14 » نبود .
اى درويش به اتفاق جملهء عقلا ، خداى قديم است و قديم هرآينه يكى باشد از جهت آنكه « 15 » زيادت از يكى امكان ندارد كه باشد . « 16 » به اتفاق جملهء عقلا ، خداى محل حوادث « 17 » و قابل تغيير و تبديل نيست . پس هرچه غير « 18 » خداى باشد « 19 » جمله حادث « 20 » باشند و به ظهور حوادث ، صفات خداى زيادت و كم نشود .
فصل [ يكى دانستن خداى بىآنكه نظر به صفات خداى كنند ]
بدان كه بعضى هم « 21 » از « 22 » عوام اهل شريعت مىگويند كه بايد كه بىآنكه نظر به صفات خداى كنند ، خداى را يكى گويند « 23 » و يكى دانند « 24 » از جهت آنكه او « احد » است به ذات خود و « 25 » « واحد » 10 است به صفات خود ؛ يعنى يكى است به ذات خود و يگانه است به صفات خود .
هامش
( 1 ) . كد ، كب : تعالى .
( 2 ) . كد ، كب : - و .
( 3 ) . مت ، كد ، كب : + در .
( 4 ) . كب : - از جهت آنكه اين جمله . . . جسمانى نيس .
( 5 ) . كد ، كب : + تعالى .
( 6 ) . كد ، كب : چيز .
( 7 ) . اساس : + كه .
( 8 ) . كد ، كب : - را كه .
( 9 ) . كد : اعراض را ، كب : اعراض را هست گرداند .
( 10 ) . كد ، كب : - و كم .
( 11 ) . كد ، كب : و نقصان هم نشد .
( 12 ) . كد : - آنكه .
( 13 ) . مت : قديمند .
( 14 ) . مت : + و تبديل .
( 15 ) . مت : - است و قديم هرآينه يكى باشد از جهت آنكه ، كد ، كب : - زيرا كه .
( 16 ) . كد ، كب : + و .
( 17 ) . كد ، كب : + نيست .
( 18 ) . كد ، كب : + از .
( 19 ) . مت : باشند .
( 20 ) . كد ، كب : حوادث .
( 21 ) . كد ، كب : - هم .
( 22 ) . كب : - + از .
( 23 ) . كب : دانند .
( 24 ) . كب : گويند .
( 25 ) . اساس : - و .