از خاص الخاص اهل شريعت سؤال كردند كه خداى چيست ؟ فرمود « 1 » كه النّور المنبسط . و از اهل وحدت سؤال كردند كه خداى چيست ؟ فرمودند « 2 » كه الموجود هو اللّه . و هم از اهل وحدت سؤال كردند كه عالم چيست ؟ فرمودند كه « 3 » : لا موجود سوى اللّه . چنين مىدانم كه « 4 » فهم نكردى ، روشنتر از اين بگويم .
فصل [ تقسيم وجود ]
بدان كه اهل شريعت مىگويند كه وجود در قسمت [ 203 الف ] اول بر « 5 » دو قسم است : قديم است يا حادث 5 از جهت آنكه هر « 6 » موجودى كه باشد از اين خالى نباشد « 7 » كه « 8 » يا قابل تغيير بود و هو الحادث يا نبود و هو القديم 6 - تعالى و تقدس « 9 » - .
وجود حادث را عالم « 10 » گويند « 11 » و وجود قديم را خداى عالم مىگويند « 12 » . و جملهء اهل شريعت را در اين فصل كه گفته شد « 13 » ، اتفاق است و از اينجا « 14 » آغاز خلاف مىكنند . و اللّه اعلم .
باب « 15 » در سخن عوام اهل شريعت
بدان كه عوام « 16 » اهل شريعت مىگويند كه خداى عالم « 17 » موجود است و « 18 » موجود « 19 » حقيقى است از جهت آنكه قابل تغيير و تبديل نيست و اول و آخر ندارد « 20 » . از جهت آنكه هميشه بود و هميشه باشد « 21 » و در وجود او كثرت و اجزا نيست . از جهت آنكه احد حقيقى است من كلّ الوجوه .
هامش
( 1 ) . مت ، كد ، كب : فرمودند .
( 2 ) . كد : فرمود .
( 3 ) . كد ، كب : - كه الموجود هو الله و . . . فرمودند كه .
( 4 ) . مت ، كد ، كب : + تمام .
( 5 ) . كد ، كب : - به .
( 6 ) . كد ، كب : - هر .
( 7 ) . كد ، كب : از اين دو حال بيرون نيست .
( 8 ) . اساس ، كب : - كه .
( 9 ) . كب : - و تقدس .
( 10 ) . كد ، كب : حادث عالم را .
( 11 ) . مت : مىخوانند .
( 12 ) . مت ، كد ، كب : - و وجود قديم را خداى عالم مىگويند .
( 13 ) . كد : گفتم ، كب : گفتيم .
( 14 ) . كب : آنجا .
( 15 ) . كد ، كب : فصل .
( 16 ) . كد ، كب : - عوام .
( 17 ) . كد ، كب : تعالى .
( 18 ) . اساس : - و .
( 19 ) . كد ، كب : وجود .
( 20 ) . كد ، كب : + و .
( 21 ) . كد ، كب : خواهد بود .