اصل دويم در بيان آنكه انسان صغير نسخه و نمودار انسان كبير است و هرچه در انسان كبير است در انسان صغير هم هست و هرچه در انسان صغير است در انسان كبير نيز « 1 » هست
اى درويش !
اين اصل دويم و اصل سيم كه مىآيد سخنان اهل تصوف است . و سخنان اهل تصوف آميخته باشد با « 2 » شريعت و بعضى از حكمت و بعضى از وحدت . چيزى نقلى [ بود ] و چيزى كشفى باشد . « 3 »
بدان ، « 4 » كه « چون » حق « 5 » تعالى موجودات ( را ) بيافريد ، عالمش نام كرد جهت آنكه علامت است « 6 » بر وجود او ، « 7 » و بر وجود علم و ارادت و قدرت او . و موجودات از وجهى علامت است . و از وجهى تامه است از اين وجه كه علامت است عالمش نام كرد و از اين وجه كه تامه است كتابش نام نهاد . آنگاه بفرمود كه هركه اين كتاب « را » بخواند ، مرا و علم و ارادت و قدرت مرا « مشاهده نمايد » و بشناسد . ما به غايت خرد بوديم و كتاب بىنهايت بزرگ بود و نظر ما به كنارههاى كتاب و تمام « 8 » اوراق نتوانست رسيد . « ما را عاجز دانست » نسخه ( اى ) از اين « 9 » عالم بازگرفت و مختصرى از اين « 10 » كتاب بازنوشت و آن اول را عالم كبير نام نهاد و اين دويم را عالم صغير و آن اول را كتاب بزرگ نام كرد و اين دويم را كتاب خرد گفت . « 11 » و هرچه در آن كتاب بزرگ بود در اين كتاب خرد نوشت [ بىزيادت و
هامش
( 1 ) . هم .
( 2 ) . بعضى از .
( 3 ) . بود .
( 4 ) . آن .
( 5 ) . خداوند .
( 6 ) . از جهت آنكه عالم است علامت .
( 7 ) . وى .
( 8 ) . قامت .
( 9 ) . آن .
( 10 ) . آن .
( 11 ) . و آن اول را عالم كبير و كتاب بزرگ نام نهاد و اين دويم را عالم صغير و كتاب خرد نام كرد .