اين معنى را چون در آفاق دانستى در انفس نيز بدان .
بدان ، كه در عالم صغير عقل خليفهء خداى است و روح انسانى عرش خليفهء خداى است و روح حيوانى كرسى خليفهء خداى است و هفت اعضاى اندرونى هفت آسمان است و هفت اعضاى بيرونى هفت اقليم است .
چون اين مقدمات معلوم كردى اكنون ، بدانكه چون خليفهء خداى خواهد كه كارى كند صورت آن چيز اول به روح انسانى آيد كه عرش است و از آنجا « 1 » به روح حيوانى آيد كه كرسى است و از آنجا « 2 » در شرايين آويزد و بر هفت اعضاى اندرونى گذر كند كه هفت آسمانند و با قواى اعضاى اندرونى همراه شود و برون آيد . اگر از راه دست بيرون آيد دست « است كه » استقبال آن مسافر غيبى كند كه از حضرت خليفهء خداى مىآيد و مركبى « كه » از اركان چهارگانه « است » « 3 » و آن زاج و مازو و صمغ و دوده است - مناسب حال آن مسافر غيبى - پيشكش وى كند تا آن [ مسافر غيبى ] بر آن مركب سوار شود و در عالم شهادت موجود شود . « 4 » و چون در عالم شهادت موجود شد « آن چيز كه » دانستهء خليفهء خداى « بود » نوشتهء خليفهء خداى گشت .
اى درويش !
خليفهء خداى هر چيز كه مىنويسد يا هر كارى « 5 » كه مىكند اول خود مىكند بىواسطه و بىماده و بىدستافزار [ مىكند ] . و آنگاه صورت آن چيز بر آن وسايط گذر مىكند و بيرون مىآيد و در عالم موجود مىشود و آن صورت اول وجود عقلى دارد و اين صورت دوم وجود حسى دارد .
آن صورت اول وجود ذهنى دارد و اين صورت دويم وجود خارجى دارد . و اين چنين كه افعال خليفهء خداى را دانستى افعال خداى را نيز همچنين ميدان .
خداى تعالى هر كارى كه مىكند اول خود مىكند بىماده ، بىواسطه و بىدستافزار .
آنگاه صورت آن چيز بر اين وسايط گذر مىكند و « به » اين عالم سفلى مىآيد و در عالم شهادت موجود مىشود .
« تا سخن دراز نشود و از مقصود بازنمانيم »
و اگر از راه زبان بيرون آيد ، زبان استقبال آن مسافر [ غيبى ] كند . كه از حضرت خليفهء خداى مىآيد و مركبى از اركان چهارگانه كه آن نفس و آواز و حروف « 6 » و كلمه است ،
هامش
( 1 ) . و از روح انسانى .
( 2 ) . و از روح حيوانى .
( 3 ) . كه .
( 4 ) . گردد .
( 5 ) . كار .
( 6 ) . حرف .