مناسب حال آن مسافر غيبى پيشكش كند ، تا آن مسافر غيبى بر آن مركب سوار شود و در عالم شهادت موجود گردد . و چون در عالم شهادت موجود شد ، آنچه « 1 » دانستهء خليفهء خداى بود گفتهء خليفه خداى شد .
باز آن نوشته سير مىكند و از راه گوش به خليفهء خداى مىرسد [ اين است معنى ] منه بدأ و اليه يعود . و در جمله حرفها و صفتها همچنين ميدان .
پس دو كلمه آمد ؛ يكى كلمهء نوشته و يكى كلمهء گفته . و در هر كلمه آن [ دو ] مسافر [ غيبى ] از عالم امر است « 2 » و قالب آن [ دو ] مسافر [ غيبى ] از عالم خلق . « 3 » و آن مسافر « 4 » در هر دو كلمه ، معنى است « 5 » و صورت .
كلمهء ربع مسكون معنى است و معنى در هر دو كلمه خليفهء خداى است .
سخن دراز شد و از مقصود بازمانديم . « 6 » غرض ما آن بود . كه هرچه در عالم كبير است در عالم صغير هم هست « و هرچه در عالم صغير است در عالم كبير هم هست » .
فصل
بدان ، كه چون نطفه در رحم افتاد نمودار جوهر اول است و چون چهار طبقه شد ، عناصر و طبايع است . و چون اعضا پيدا آمدند ، « 7 » اعضاى بيرونى چون سر و دست و شكم و فرج و پاى نمودار هفت اقليماند . و اعضاى اندرونى چون شش و دماغ و كرده و دل و مراره و جگر و سپرز نمودار هفت آسمانند .
شش آسمان اول و نمودار فلك قمر است از جهت آنكه قمر ، شش عالم كبير است . و واسطه است در علم . و در اين فلك ملائكه بسيارند . « 8 » و ملكى كه موكل است بر تحصيل علوم و تدبير معاش سرور [ اين ] ملايكه است [ و جبرئيل اين ملايكه است ] . و سبب علم عالميان است .
« و دماغ آسمان دويم است و نمودار فلك عطارد است و در اين فلك ملايكه بسيارند و فلكى كه موكل است بر نوشتهها ، سرور اين ملايكه است از جهت آنكه دماغ عالم كبير ، عطارد است » .
و گرده آسمان سيم است و نمودار فلك زهره است ، از جهت آنكه زهره گردهء عالم
هامش
( 1 ) . آن چيز كه .
( 2 ) . امرند .
( 3 ) . خلقند .
( 4 ) . مسافران .
( 5 ) . معنىاند .
( 6 ) . دور افتاديم .
( 7 ) . بيرون .
( 8 ) . بسيار است .