« تا سخن دراز نشود و از مقصود بازنمانيم » .
اى درويش !
هركه نفس خود را به جايى رسانيد كه مناسبت با نفس فلك الافلاك دارد « 1 » « و علم و طهارت را به نهايت رسانيد » ، آدمى تمام شد و عالم صغير تمام گشت . « 2 » و هركه عالم صغير را تمام كرد ، در عالم كبير خليفهء خداى است و خليفهء خداى معجون اكبر و اكسير اعظم [ و كبريت احمر ] و جام جهاننماى « 3 » و آيينه دو گيتى است و عقل اول پيغامگزار در وى شد ، رسول بارگاه وى گشت . من الملك الحى الّذى لا يموت ، در اين مقام است كه گاهى به واسطهء عقل اول با حق سخن گويد و بشنود و چون مفارقت كند . « 4 » و ابدالآباد در جوار حضرت رب العالمين خرم و شادان « 5 » باشد . « و از مقربان حضرت وى بود » و اين بهشت خاص است « و جاى كاملان است و هركه در اين بهشت است در لذت و راحت مطلق است ، باقى اين همه بهشت ديگر درجات بهشتاند و آنها كه در اين درجات باشند ، در راحت و لذت مطلق نباشند و در رنج و الم مطلق هم نباشد از جهت اينكه از دوزخ گذشته باشند و به درجه ( اى ) از درجات بهشت رسيده و در لذت و راحتى باشند . و از اين جهت و از اين وجه كه از قرب حضرت ذو الجلال محروماند و از جوار حضرت رب العالمين محروم و بىنصيباند ، در آتش شوق باشند و ابدالآباد در اين آتش بمانند و اين بهشت جاى ناقصان است » . « 6 »
به نزديك اهل حكمت عالم سفلى كه عالم عناصر و طبايع است و معادن و نبات « 7 » و حيوان است و عالم كون و فساد « است » دوزخ و دركات دوزخ است . « و عالم علوى كه عالم افلاك و انجم و عقول و نفوس است و عالم بقا و ثبات است ، بهشت و درجات بهشت است . علم و پاكى هركه زيادت بود درجهء وى در بهشت بالاتر بود » و جهل و ناپاكى هركه زيادت باشد در دوزخ نشيبتر بود . « 8 » و اين نفوس كه در زير فلك قمر بمانند « 9 » و به عالم علوى نتوانند رسيد ، « 10 » بعضى مىگويند كه هريكى باز به قالب ديگر
هامش
( 1 ) . حاصل كرد .
( 2 ) . گردانيد .
( 3 ) . گيتىنماى .
( 4 ) . به جاى « و عقل اول پيغام الخ » آمده است « هرچه گويد با حق گويد و هرچه شنود از حق شنود » .
( 5 ) . شادمان .
( 6 ) . به جاى آنچه در « » نوشته شده ، آمده است « و مراتب هشت بهشت جاى ناقصان است . علم و پاكى هركه زيادت بود درجه وى در بهشت بالاتر باشد » .
( 7 ) . نباتات .
( 8 ) . دركهء وى در دوزخ پايينتر باشد .
( 9 ) . بماند .
( 10 ) . نرسد .