بعضى از شيوخ « 1 » زراق مىگويند [ كه ] ، به همت فلان كس را بيمار كرديم « 2 » يا كشتيم « 3 » دروغ مىگويند .
« اگر بيمارى و كشتن را از اثر همت خود داند و گويد كه اين فعل من است كه هرآينه اين دعوى دروغ باشد و اين مدعى كذاب بود . اما اگر خداى تعالى به واسطه دعا و همت و شفاعت يكى از اوامر ( ؟ كذا فى الاصل ظ : اولياء ) خود بيمارى را از بيمارى خلاص كند و يا دشمنى را از دشمنان خود بيمار گرداند و يا هلاك كند ممكن ، بلكه بسيار بوده است . اما آن معنى به فعل حق است . اما چون اين فعل حق تعالى به جهت دعا و شفاعت يكى از اوليا ظاهر شده آن را كرامت و شفاعت خوانند يعنى خداى تعالى اين ولى را به اجابت دعا به شفاعت خوانند يعنى خداى تعالى اين ولى را به اجابت دعا به شفاعت و كرامت داشتن مبذول فرمود » .
اى درويش !
انبيا و اوليا و حكما بسيار چيزها مىخواستند كه نباشد و مىبود و بسيار چيزها مىخواستند كه باشد و نمىبود . « 4 » دنيا جاى نامرادى است در زير هر مرادى ده نامرادى تعبيه است . دانايان چون بديدند كه حال چنين است ، « 5 » ترك كردند و « راضى » و تسليم شد ( ند ) .
اى درويش !
جز رضا و تسليم درمانى « 6 » ديگر نيست هركه ترك [ مراد ] كرد از دوزخ [ نامرادى ] خلاص يافت « و هركه راضى و تسليم شد بهشتى گشت » .
اگرچه به فكر راست و تدبير صواب « 7 » و سعى و كوشش ، « 8 » دنيا را به دست مىتوان آورد ، « و مال و جاه حاصل مىتوان نمود ، اما كس ندانست و نداند كه فردا چه خواهد بود .
صحت باشد يا مرض . حيات باشد يا موت . « 9 » عمل باشد يا عزل . اى بسا پادشاه كه فردا معزول باشد . « 10 » و اى بسا توانگر كه فردا درويش باشد . « 11 » اى بسا معزول كه فردا پادشاه باشد . « 12 » دريا « يى » است كه به « 13 » تموج است . هر ساعتى [ به ] موجى و صورتى حادث
هامش
( 1 ) . شيخان .
( 2 ) . فلان را رنجور كرديم .
( 3 ) . بكشتيم .
( 4 ) . نبود .
( 5 ) . دانايان چون حال چنين ديدند .
( 6 ) . علاجى .
( 7 ) . درست .
( 8 ) . بسيار .
( 9 ) . ممات .
( 10 ) . از پادشاهى بيفتد .
( 11 ) . گردد .
( 12 ) . شود .
( 13 ) . در .