پيوندند « 1 » تا در وقت مفارقت هركدام صفت كه برايشان غالب باشد ، « 2 » در صورت آن صفت حشر كنند . « 3 » و در آن صورت به قدر معصيت عذاب كنند . « 4 » « و به قدر جنايت قصاص يابند » و از قالب به قالب مىگردند « 5 » [ چنان كه در وقت عمل از صفت به صفتى مىگرديد ] تا آنگاه كه كمال خود حاصل كنند « 6 » « و چون كمال خود حاصل كردند » [ و از جزاى جنايت خلاص مىگردد ] آنگاه به عالم علوى بپيوندند « 7 » و بعضى مىگويند كه باز به قالب ديگر نتوانند « 8 » پيوست . از جهت اينكه « 9 » هر قالبى كه [ موجود ] باشد ، هرآينه او را نفسى بود « 10 » و يك قالب را دو نفس امكان ندارد كه باشد . « 11 » [ پس ] همچنان بىقالب در زير فلك قمر بماند . و بعضى مىگويند ، ارواح جناند « 12 » كه در زير فلك قمر ماندهاند .
اين بود سخن اين طايفه ( كه ) خود را اهل حكمت نام كردهاند و ديگران ايشان را باطنى نام كردهاند . « 13 »
هامش
( 1 ) . هر يكى به قالبى پيوندد .
( 2 ) . بر صورت آن صفتى كه بر وى غالب باشد .
( 3 ) . شود .
( 4 ) . به قدر معصيت در آن صورت عقوبت يابد .
( 5 ) . مىگردد .
( 6 ) . كند .
( 7 ) . بپيوندند .
( 8 ) . نمىتوانند .
( 9 ) . از بهر آنكه .
( 10 ) . باشد .
( 11 ) . يك قالب را در نفس نمىتواند بود .
( 12 ) . جن اين ارواحاند .
( 13 ) . اين است سخن طايفه اهل حكمت كه ايشان را باطنى گويند .