خواهند بود و هريك به قدر مقام خود در لذت و راحت خواهند بود ] . و هر آدمى را كه استعداد باشد ممكن است كه به رياضات و مجاهدات و اكتساب علوم و اقتباس انوار نفس خود را به جايى رساند كه مناسب شود ، « 1 » با نفس فلك الافلاك و چون مفارقت كند [ بازگشت ] نفس او به نفس فلك الافلاك باشد . و اگر اين نفس مستعد ، به رياضات و مجاهدات و اكتساب علوم و اقتباس انوار مشغول نشود « 2 » و علم و طهارت حاصل نكند در زير فلك قمر كه دوزخ است بماند . و به عالم علوى نتواند رسيد از جهت اينكه « 3 » عالم علوى صومعه و خلوتگاه « 4 » پاكان است . و جاى اهل علم و طهارت است . كه هركه علم و طهارت حاصل نكرد در زير فلك قمر كه دوزخ است بماند . « 5 »
اى درويش !
[ وصول به مراتب عاليه و درجات رفيعه ] به سعى و كوشش اين كس باز بسته است .
هرچند كه علم و طهارت زيادت « 6 » حاصل مىكند ، مقام وى عالىتر مىشود . يعنى به نزديك اهل حكمت نه چنان است كه نزديك اهل شريعت . « 7 » كه هريكى را مقامى معلوم است [ چون به مقام معلوم خود رسيد دايرهء هريك تمام شد و چون دايره تمام شد ترقى ممكن نماند ] . و اين خلاف بنابرآن است كه اهل شريعت ارواح را بيش از اجساد موجود گفتند بالفعل . « 8 »
[ هريك در مقامى چون به بدن نزول كردند و باز عروج نمودند هريك با مقام اول خود بيش عروج نتوانند كرد ] . و « 9 » نزديك اهل حكمت ، ارواح پيش از اجساد موجود بودند بالقوه ، نه بالفعل . « 10 » پس نفوس را مقامى نبوده باشد ، مقام خود اكنون پيدا كند . « 11 » هركه را استعداد زيادت باشد و سعى و كوشش بيشتر كند ، مقام وى عالىتر بود . مقام هريك جزاى علم و عمل وى است . و هر آدمى را دو استعداد هست . استعداد اول خاصيت ازمنه اربعه است و با نفس « 12 » همراه است و كسبى نيست « و عطايى است . و استعداد دوم فرزندان است كه خود حاصل مىكند و كسبى است » .
هامش
( 1 ) . گردد .
( 2 ) . شود .
( 3 ) . آنكه .
( 4 ) . خلوتخانه .
( 5 ) . به عالم علوى نرسد .
( 6 ) . بيشتر .
( 7 ) . نه چنان است كه اهل شريعت مىگويند .
( 8 ) . كه به نزديك اهل شريعت ارواح آدميان بيش از اجساد موجود بودند .
( 9 ) . اما .
( 10 ) . نفوس آدميان پيش از اجساد بالفعل موجود نبودند .
( 11 ) . مىكند .
( 12 ) . فرزند .