شريفتر است . و علم و طهارت وى بيشتر است . و در افلاك نيز همچنين مىدان كه هر كدام كه بالاتر و به فلك الافلاك نزديكتر است ، شريفتر و لطيفتر است . و در نزول .
هر كدام مرتبه كه به مبدأ نزديكتر بود ، شريفتر و لطيفتر است . و در عروج ، هركدام مرتبه كه از مبدأ دور تر بود لطيفتر و شريفتر بود . « 1 » از جهت آنكه در نزول ، كدورت به بن نشيند و در عروج ، صافى بر سر آيد . و اگر چنين گويند كه در بسايط هرچند از مبدأ دور تر مىشود خسيستر مىگردند ، « 2 » و در مركبات هرچند كه از مبدأ دور تر مىشود ، شريفتر و لطيفتر مىشود نيز موجه است .
فصل
بدان ، كه اهل شريعت حقيقت آدمى را كه مدرك جزئيات « 3 » و كليات است ، و داناى خود و داناى پروردگار است ، روح انسانى گويند . « 4 » و اهل حكمت ، اين حقيقت را نفس انسانى مىگويند . « 5 » « و اين اصطلاح است » .
چون اين مقدمات « 6 » معلوم كردى ، اكنون بدان ، كه اهل شريعت مىگويند كه ارواح آدميان ، پيش از اجساد آدميان بالفعل موجود بود . چنان كه در اصل اول گفته شد . و اهل حكمت مىگويند كه نفوس آدميان پيش از اجساد آدميان بالفعل موجود نيستند ، و محال است كه بالفعل موجود باشند [ پيش از اجساد ] . اما پيش از اجساد بالقوه موجود بودند . « 7 »
و محال است كه معدوم صرف ، موجود شود و محال است كه موجود صرف ، معدوم گردد . « 8 »
موجود شدن و معدوم شدن چيزها « 9 » عبارت از آن است كه از قوه « 10 » به فعل مىآيند و از فعل باز به قوه « 11 » مىروند . مفرد مركب مىشود و مركب باز مفرد مىشود . « 12 » و يك نوبت گفته شد كه هرچه در عالم بود و هست و خواهد بود جمله در عقل اول موجود بودند . و محال است كه چيزى كه در عقل اول موجود نبوده باشد ، در عالم موجود گردد . « 13 » پس عقول و نفوس آدميان جمله در عقل اول ، بالقوه موجود « 14 » بودند . و هريك به وقت خود
هامش
( 1 ) . باشد .
( 2 ) . مىشود .
( 3 ) . جزويات .
( 4 ) . مىگويند .
( 5 ) . مىخوانند .
( 6 ) . مقدمه .
( 7 ) . باشند .
( 8 ) . موجود ، معدوم صرف شود .
( 9 ) . موجود و معدوم گشتن چيزها .
( 10 ) . قوت .
( 11 ) . قوت .
( 12 ) . مىگردد .
( 13 ) . شود .
( 14 ) . موجود بالقوه .