اصل دويم در سخن اهل حكمت در بيان عالم كبير و پيدا شدن او
بدان ، كه اهل حكمت هم دو موجود مىگويند . يكى موجود قديم و يكى موجود حادث . موجود قديم را واجب الوجود لذاته گويند و موجود حادث را ممكن الوجود لذاته مىخوانند . و موجود از اين دو قسم خالى نباشد . « 1 » يا او را وجود از خود باشد يا [ او را وجود ] از غير [ بود ] ، اگر او را وجود از خود باشد او را واجب الوجود [ لذاته ] خوانند . « 2 » و اگر [ او را وجود ] از غير باشد ، « 3 » او را ممكن الوجود گويند . « 4 »
و واجب الوجود لذاته ، خداى عالم است . و ممكن الوجود لذاته ، عالم خداى است .
و واجب الوجود لذاته موصوف است به صفات سزا . و منزه است از صفات ناسزا . و اين واجب الوجود به نزديك « 5 » اهل حكمت موجود بالذات است . عالم از ذات او صادر شد ؛ چنان كه شعاع آفتاب از قرص آفتاب . و چنان كه وجود معلول از وجود علت . پس تا قرص آفتاب باشد ، شعاع آفتاب باشد و تا وجود علت باشد ، وجود معلول نيز باشد . « 6 »
چون اين مقدمات معلوم كردى ، اكنون بدان ، كه اهل حكمت مىگويند ، [ كه ] اول چيزى كه از حق تعالى « 7 » صادر شد ، جوهرى بود و نام آن جوهر ، عقل اول است . و عقل جوهرى بسيط است ؛ يعنى جوهرى يكتا است . و قابل تجزى و تقسيم نيست . و اين اصلى است نزديك اهل حكمت كه لا يصدر من « 8 » الواحد الا الواحد .
پس از بارى تعالى و تقدس كه احد حقيقى است ، احد حقيقى صادر شد و آن عقل اول است . و در اين عقل اول [ كه احد حقيقى است ] به اضافات و اعتبارات ، كثرت پيدا آمد .
يعنى نظر به ذات عقل و نظر به علت عقل و نظر به رابطهاى كه ميان علت و معلول است . به
هامش
( 1 ) . از دو حال بيرون نباشد .
( 2 ) . گويند .
( 3 ) . است .
( 4 ) . آن ممكن الوجود لذاته است .
( 5 ) . نزد .
( 6 ) . هم بود .
( 7 ) . بارى تعالى و تقدس .
( 8 ) . عن .