اعطا « 1 » دارند . مىگيرند و مىدهند . و « اما » واجب الوجود مىدهد و نمىگيرد . از جهت اينكه « 2 » بالا ندارد . و منزه و مقدس است [ تنزيه و تقديس ] و علم و حكمت ذاتى دارد « به خود » .
فصل
بدان ، كه عقل اول يك جوهر است . اما اين « 3 » جوهر را به اضافات و اعتبارات ، به اسامى مختلفه ذكر كردهاند . چون اين جوهر را ديدند كه دريابنده و دريابندهكننده « 4 » بود ، نامش عقل كردند ، « 5 » از جهت اينكه « 6 » عقل هم مدرك است و هم مدرككننده . « 7 »
و چون همين جوهر را ديدند كه زنده و زندهكننده بود نامش روح كردند ، از جهت اينكه « 8 » روح ، حى و محيى است . و چون همين جوهر را ديدند كه پيداكننده بود ، نامش نور كردند ، از جهت اينكه نور ، ظاهر و مظهر است .
[ و چون همين جوهر را ديدند كه نقاش علوم بود بر دلها ، نامش قلم كردند ] .
و چون همين جوهر را ديدند كه سبب علم عالميان بود ، نامش جبرئيل كردند .
و چون [ همين جوهر را ديدند كه ] سبب رزق عالميان بود ، نامش ميكائيل كردند .
و چون [ همين جوهر را ديدند كه ] سبب حيات عالميان بود ، نامش اسرافيل كردند .
و چون [ همين جوهر را ديدند كه ] حقايق چيزها درمىيافت و قبض معانى مىكرد ، نامش عزرائيل نهادند . « 9 »
و چون [ همين جوهر را ] ديدند كه هرچه هست و بود و باشد ، « 10 » [ جمله ] در وى موجود است ، « 11 » نامش لوح محفوظ كردند .
و اگر همين جوهر را بيت الله و بيت المقدس « 12 » و بيت اول و مسجد اقصى و آدم و ملك مقرب و عرش اعظم « 13 » گويند ، هم راست باشد .
و بدان ، كه « 14 » عقول و نفوس عالم علوى ، جمله لطيف و شريفند . و جمله علم و طهارت دارند . اما هركدام كه بالاتر است و به عقل اول نزديكتر است ، لطيفتر و
هامش
( 1 ) . عطا .
( 2 ) . آنكه .
( 3 ) . آن .
( 4 ) . درياباننده .
( 5 ) . كردهاند .
( 6 ) . آنكه .
( 7 ) . مدرك .
( 8 ) . آنكه .
( 9 ) . كردند .
( 10 ) . بود و هست و خواهد بود .
( 11 ) . بودند .
( 12 ) . بيت العتيق .
( 13 ) . عظيم .
( 14 ) . تا سخن دراز شود .