تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة الحقايق ( فارسى ) — صفحة 126

مساهمون:

ص١٢٦
نفس جوهرى است ابداعى نه تكوينى كه به ذات خويش زنده است و ميرنده نيست و مر او را حركت ذاتى است و مكان صورت‌هاى مجرد است و خداوند صفت است و دانش‌پذير است و پس از فناى جسد باقى است . « 1 » برخى نفس را همان اعتدال مزاج گفته‌اند . نفس لطيفه مودعه‌اى است در قالب كه محل اخلاق مذمومه است همان‌طور كه روح محل اخلاق محموده است . نفس صفتى است كه آرام نگيرد مگر به باطل . نفس خائن و مانع عروج است و بهترين اعمال مخالفت با نفس است . انسان از سه چيز ساخته شده است ؛ جسم ، نفس و روح . اقسام نفس شش است : لوامه ، ملهمه ، مطمئنه ، اماره ، راضيه و مرضيه « 2 » نمرود نينوس ، پادشاه كلده ( بابل ) ، بناى شهر بابل را به او نسبت داده‌اند . وى معاصر ابراهيم پيامبر بوده است كه به دستور وى ابراهيم به ورگرم يعنى آتش سپرده شد اما آتش بر وى سرد گشت . واجب الوجود لذاته موجودى كه وجود از ذات وى انتزاع شود و بتوان موجوديت را بذاته در مورد او حكم كرد . در نظر فلاسفه چنين موجودى وجود حقيقى و در نزد عرفا مرتبهء احديت نام دارد . وجود وجود غير قابل تعريف است چه بديهى التصور است . و لذا با مترادفات مىشود آن را بيان كرد . وصال اتصال به معشوق بعد از هجر و آن هنگامى صورت پذيرد كه سالك از خود غايب شود .
هامش
( 1 ) . زاد المسافرين ، ص 58 . ( 2 ) . مصطلحات عرفا