بسيار گزارى » آنچه فريضه است به جاى مىآر و « دربند آن مباش كه » لغت بسيار يادگيرى « و دربند آن مباش كه » قصه بسيار خوانى « و دربند آن مباش كه » حكمت بسيار دانى « به قدر ضرورت كفايت كن » « 1 » و دربند آن باش كه راست و نيك نفس شوى كه عذاب دوزخيان « بيشتر » از ناراستى و بدنفسى است . « و راحت بهشتى از راستى و نيك نفسى است » بايد كه راستى و نيك نفسى ، ذاتى تو شود تا رستگار گردى كه اگر به تكلف بر خود بندى ، هم در دوزخ باشى .
« بايد كه تو چنان شوى كه همه روز از تو نيكى و راحت ، ريزان باشد بىاختيار تو .
همچو آن طايفه مباش كه همه روزه از ايشان بدى و رنج ، ريزان است .
و بدى و ناراستى كردن ذاتى ايشان شده است . بايد كه راستى و نيكى كردن ذاتى تو شود » .
« اى درويش ! »
وقتى به اخلاق خداى آراسته شوى كه با همه « 2 » نيكى كنى و عوض ، طمع ندارى و منت ننهى بلكه بر خود منت گيرى « 3 » زيرا « بدنفس است آنكه همه روزه رنج به مردم رساند و رنج مردم خواهد به زبان يا به دست يا به مال چون معنى بدى بدانستى بايد كه از آن دور باشى » .
و نيك نفس است آنكه همه روز راحت مردم خواهد و همه وقت راحت به مردم رساند به زبان يا به دست يا به مال « 4 » « چون معنى نيكنفس و بدنفس بدانستى اكنون » بدان كه هركه « راست و » نيكنفس شد از دوزخ خلاصى « 5 » يافت و بهشتى گشت « 6 » اكنون « 7 » اگر طلب « بقا » يا مرتبه عالى « 8 » كند شايد ، از جهت آنكه بهشتى هر چيز كه حاصل كند دنيوى يا اخروى « 9 » بهشت وى فراختر شود « و دوزخى هر چيز كه حاصل كند - دنيوى يا اخروى - دوزخ وى تنگتر شود » .
اى درويش !
سالكان را از ابتداى سلوك تا انتهاى سلوك اين رساله كفايت است .
هامش
( 1 ) . از « دربند آن مباش الخ » كليهء جملات با حرف ربط « يا » مربوط شدهاند .
( 2 ) . هميشه .
( 3 ) . دارى .
( 4 ) . به جاى « نيكنفس است الخ » آمده است : نيك نفس آن است كه هميشه راحت مردم خواهد و همه وقت راحت به مردم رساند و نفع زبان و دست و مال از هيچكس دريغ ندارد .
( 5 ) . خلاص .
( 6 ) . گرديد .
( 7 ) . و هركه از دوزخ رهايى يافت و بهشتى شد .
( 8 ) . مقامات عاليه .
( 9 ) . از مقامات تكميل نفس .