تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة الحقايق ( فارسى ) — صفحة 108

مساهمون:

ص١٠٨
بسيار گزارى » آنچه فريضه است به جاى مىآر و « دربند آن مباش كه » لغت بسيار يادگيرى « و دربند آن مباش كه » قصه بسيار خوانى « و دربند آن مباش كه » حكمت بسيار دانى « به قدر ضرورت كفايت كن » « 1 » و دربند آن باش كه راست و نيك نفس شوى كه عذاب دوزخيان « بيشتر » از ناراستى و بدنفسى است . « و راحت بهشتى از راستى و نيك نفسى است » بايد كه راستى و نيك نفسى ، ذاتى تو شود تا رستگار گردى كه اگر به تكلف بر خود بندى ، هم در دوزخ باشى . « بايد كه تو چنان شوى كه همه روز از تو نيكى و راحت ، ريزان باشد بىاختيار تو . همچو آن طايفه مباش كه همه روزه از ايشان بدى و رنج ، ريزان است . و بدى و ناراستى كردن ذاتى ايشان شده است . بايد كه راستى و نيكى كردن ذاتى تو شود » . « اى درويش ! » وقتى به اخلاق خداى آراسته شوى كه با همه « 2 » نيكى كنى و عوض ، طمع ندارى و منت ننهى بلكه بر خود منت گيرى « 3 » زيرا « بدنفس است آنكه همه روزه رنج به مردم رساند و رنج مردم خواهد به زبان يا به دست يا به مال چون معنى بدى بدانستى بايد كه از آن دور باشى » . و نيك نفس است آنكه همه روز راحت مردم خواهد و همه وقت راحت به مردم رساند به زبان يا به دست يا به مال « 4 » « چون معنى نيك‌نفس و بدنفس بدانستى اكنون » بدان كه هركه « راست و » نيك‌نفس شد از دوزخ خلاصى « 5 » يافت و بهشتى گشت « 6 » اكنون « 7 » اگر طلب « بقا » يا مرتبه عالى « 8 » كند شايد ، از جهت آنكه بهشتى هر چيز كه حاصل كند دنيوى يا اخروى « 9 » بهشت وى فراخ‌تر شود « و دوزخى هر چيز كه حاصل كند - دنيوى يا اخروى - دوزخ وى تنگ‌تر شود » . اى درويش ! سالكان را از ابتداى سلوك تا انتهاى سلوك اين رساله كفايت است .
هامش
( 1 ) . از « دربند آن مباش الخ » كليهء جملات با حرف ربط « يا » مربوط شده‌اند . ( 2 ) . هميشه . ( 3 ) . دارى . ( 4 ) . به جاى « نيك‌نفس است الخ » آمده است : نيك نفس آن است كه هميشه راحت مردم خواهد و همه وقت راحت به مردم رساند و نفع زبان و دست و مال از هيچ‌كس دريغ ندارد . ( 5 ) . خلاص . ( 6 ) . گرديد . ( 7 ) . و هركه از دوزخ رهايى يافت و بهشتى شد . ( 8 ) . مقامات عاليه . ( 9 ) . از مقامات تكميل نفس .