اصل سيم در بيان آنكه سلوك چيست و نيت سالك در سلوك چيست ؟
بدان ، كه سلوك در لغت عرب ، عبارت از رفتن است على الاطلاق ، يعنى رونده شايد كه در عالم ظاهر سير كند و شايد كه در عالم باطن سير كند و به نزديك اهل تصوف سلوك عبارت از رفتن مخصوص است و همان سير الى الله و سير فى الله است و سير الى الله نهايت دارد و سير فى الله نهايت ندارد و اگر اين عبارت فهم نمىكنى به عبارت ديگر « 1 » بگويم .
بدان ، كه به نزديك اهل تصوف سلوك عبارت از رفتن است از اقوال بد به اقوال نيك « 2 » و از افعال بد به افعال نيك و از اخلاق بد به اخلاق نيك و از هستى خود به هستى خداى .
« يعنى » چون سالك بر اقوال و افعال و اخلاق [ نيك ] ملازمت كند « 3 » [ انوار ] معارف [ بر وى ] روى نمايد « 4 » و چيزها را چنان كه چيزها هست بداند و ببيند و چون معارف روى نمود و در معارف به كمال رسيد و چيزها را چنان كه چيزها هست دانست و « ديد ، عارف آن باشد « 5 » كه » از هستى خود بميرد و به هستى خداى زنده شود « اگرچه سالك را هرگز هستى نبود اما مىپنداشت مگر هست . آن پندار تا برخاست و مقصود سالكان و مطلوب طالبان اين است . يعنى كمال آدمى در جهان چند است - اقوال نيك و افعال نيك و اخلاق نيك و معارف - هركه در اين چهار چيز ، به كمال رسيد به كمال خود رسيد » .
« اى درويش ! »
« جمله سالكان در اين چهار مرتبهاند هريك در مرتبه ( اى ) و از صد هزار سالك كه در
هامش
( 1 ) . به عبارتى ديگر .
( 2 ) . به جاى « از اقوام الخ » آمده است « از اقوال و افعال و اخلاق بد به اقوال و افعال و اخلاق نيك » .
( 3 ) . نمايد .
( 4 ) . ظاهر گردد .
( 5 ) . به جاى « چيزها را چنان كه الخ » آورده است « و حقايق اشياء كما هى بر وى منكشف شود .