( 535 ) - ، س 22 ، گرنجكوب : صفت فاعلى است مركب از « گرنج » بكاف فارسى مضموم و راء مكسور و نون زده كه لغتى است در برنج ( خوردنى معروف ) و « كوب » مخفف كوبنده .
( 536 ) ص 180 ، س 6 ، به اتفاقا : تعبيريست نظير « از عمدا » در بيت ذيل :
دولت مسعود خواجه گاهگاهى سركشد * تا نگويى خواجهء فرخنده از عمدا كند
( ديوان منوچهرى ، چاپ طهران 1326 ، ص 24 )
و مانند « به عمدا » در گفتهء خاقانى :
رخسار صبح پرده به عمدا برافكند * راز دل زمانه بصحرا برافكند
گردد زمين ز جرعه چنان مست كز درون * هر گنج زر كه داشت به عمدا برافكند
( ديوان خاقانى ، چاپ طهران 1316 ، ص 141 ، 140 )
( 537 ) - ، س 15 ، وكيلدران : جمع وكيلدر است بر قياس : طالب علمان ، صاحب نظران و امثال آن .
( 538 ) ص 181 ، س 14 ، زرده : خلط صفرا . جع : معارف بهاء ولد ، طبع طهران ، ص 480 .
( 539 ) - ، - ، غسلين : بكسر اول و سكون ثانى چرك و ريم كه از تن دوزخيان برآيد ، درختى در دوزخ ( محيط المحيط ) .
( 540 ) - ، - ، صديد : بفتح اول چرك آميخته به خون ، چرك رقيق ( محيط المحيط ) .
( 541 ) - ، س 16 ، فضل : احسان بمحض كرم ذات بىسابقهء علّت و سببى ( تعريفات جرجانى ، طبع مصر ، ص 146 ) .
( 542 ) ص 181 ، س 1 ، يغانتكن : از امراء معاصر مصنّف است كه در شفاعت قاضى رومى نامهيى به دو نوشته و آن نامه را در معارف بهاء ولد ، طبع طهران ، ص 418 توان ديد .