را از مواد بسبب خاصيّت ( سبب مجهول نسبت باثر معلوم و مشخص ) و لازمهء طبيعت آنها مىدانند بر خلاف اشعريّه كه پديد آمدن آثار را بحسب عادت و خلق حق تصوّر مىكنند .
( 517 ) ص 167 ، س 5 سيلاب آب : اضافه درين تركيب بنا بر آنست كه در تركيباتى كه معنى خاص از آنها اراده مىشود معنى اجزاء منظور نيست و به همين جهت اضافهء مركب را به يكى از اجزا روا داشتهاند مانند آنچه نظامى گفته است :
سخن جانست و جاندار وى جانست * مگر چون جان عزيز از بهر آنست
و مؤيد آن هم سخن نظامى است :
سخن در تندرستى تندرستست * كه در سستى همه تدبير سستست
كه « تندرست » بر سخن اطلاق كرده درصورتىكه سخن را تن و جسم نيست .
( 518 ) - ، س 12 ، با شش : سكون و آرامش . جع : معارف بهاء ولد ، طبع طهران ، ص 466 .
( 519 ) ص 168 ، س 17 ، زنينه : جنس زن . نظير : مردينه ( جنس مرد ) پسرينه ( جنس پسر ) دخترينه ( جنس دختر ) در محاورات مردم بشرويه و طبس .
( 520 ) ص 173 ، س 17 ، شكنبه : معدهء حيوانات ، سيرابى ( در محاورات مردم طهران ) در بشرويه هنوز اين كلمه را به كار مىبرند بدين صورت : اشكمبه .
( 521 ) ص 174 ، س 17 المعرفة تنفع و لو بالكلب : مثل است .
( 522 ) ص 175 ، س 7 ، حق حق زدن : حكايت صوتيست كه از گره خوردن گريه در گلو حاصل شود ( محاورات امروزى ) و مصنف آن را در حكايت صوتى كه از خوشى پديد آيد استعمال نموده است .
( 523 ) - ، س 8 ، كاين كنك : چنين است در اصل و ظاهرا چنين بوده است : گان كنك ( به گاف فارسى در كلمهء نخستين ) براى معنى اين كلمه رجوع كنيد به :
آنندراج .
و سنايى « گان دهى » در قطعهيى به كار برده است . ( ديوان سنايى ، چاپ طهران ،