معنى : مىافتد و مىچسبد - از ان مستفاد مىشود .
( 441 ) ص 141 ، س 22 ، شارستانى : بىگمان مقصود « شهرستانى » است كه نسبت است بشهرستان كه شهرى بوده در سه ميلى نسا و بر كنار باديهء خوارزم و نيز يكى از دو شهر اصفهان ( يهوديه ، جى يا شهرستان ) و شهرى در فارس كه مركز شاپور بوده است و بقرينهء قوهى و خرما معلوم مىشود كه « شارستانى » كالاييست كه ازين شهرها صادر مىشده و بهطورىكه ياقوت نقل مىكند در شهرستان خوارزم نوعى از عمامه مىساختهاند دراز و رفيع ( گرانبها ) و جز اين خصوصيتى نداشته است و از شهرستان اصفهان جامههاى حرير و عتابى بسائر بلاد مىبردهاند و ناچار يكى ازين دو معنى مراد مصنّف بوده است .
جع : معجم البلدان ، طبع مصر ، ج 5 ص 315 - 314 مسالك الممالك اصطخرى ، ليدن ، ص 199 .
( 442 ) - ، - ، قوهى : نوعى از قماش و جامه كه باحتمال قوى از پنبه ساخته مىشده و ظاهرا بايد قسمى از كرباس لطيف مشبّك باشد كه هنوز هم در حدود طبس مىبافند و آن را تودار ( تابدار ) مىنامند و مردم دهشك از توابع طبس در ساخت اين قسم تخصص دارند و دليل اين مطلب آنست كه اصطخرى مىگويد از قهستان كرباس صادر مىشود و قوهى منسوبست بقهستان ناحيهيى در جنوب خراسان مشتمل بر قاينات و ناحيهء گناباد و طبس و بتحديد وسيعتر شامل ترشيز و خواف و باخرز و قاينات و گناباد و طبس .
جع : احسن التقاسيم ، طبع ليدن ، ص 301 ، 324 مسالك الممالك اصطخرى ، طبع ليدن ، ص 275 - 273 بلدان الخلافة الشرقية ، طبع بغداد ، ص 403 - 392 .
اكنون علاوه بر « تودار » در نيگنان از توابع طبس تافتهء ابريشمى و چادر شب ابريشمى و از كژين ( ابريشمى ضعيف متخذ از پيلهيى كه كرم آن را سوراخ كرده و خارج شده است ) و قماشى مركب از نخ و ابريشم مىبافند و در فردوس و توابع آن چادر شب و قاليچههاى بالنسبه خوب و در بجستان برك و چادر شب و در دهوك و
معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 313
مساهمون: سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( بهاء ولد )
ص٣١٣