چنان كه روش ابو على رودبارى و شبلى بوده است ( تلبيس ابليس ، ص 203 ) .
ولى پس از اينكه صوفيان پايبند بعضى از رسوم شدند و لباس خاص پوشيدند خرقه هم معنى خود را از دست داد و قدر جامع آن با معنى سابق تنها مناسبت لفظى بود يعنى كه از پارهها فراهم آمده است و چون صوفيان بسماع مىنشستند و وجد غلبه مىيافت برقص برمىخاستند و گاه در غلبات احوال خرقه را مىشكافتند و بقوّال مىافكندند و يا در مجلس طرح مىكردند و اين عمل را « ضرب كردن خرقه » ناميدهاند . مولانا فرمايد :
اى صوفيان عشق بدرّيد خرقها * صد جامه ضرب كرد گل از لذت صبا
ديوان كبير ، انتشارات دانشگاه طهران ، ص 122
و خرقهء ضرب شده را « خرقهء مجروحه » نيز گفتهاند و خاقانى در اشاره بدين رسم گويد :
كرتهء فستقى بدرّد چرخ * تا به مرغ نواگر اندازد
ديوان خاقانى ، طبع طهران ، ص 136
و لغت « ضرب كردن » در معارف بازهم ديده مىشود ( معارف بهاء ولد ، طبع طهران ، ص 483 ) .
( 45 ) - س 16 ، باشيدن : بودن - در ص 22 از متن حاضر هم آمده است . نيز رجوع كنيد به : معارف بهاء ولد ، طبع طهران ، ص 466 .
( 46 ) ص 12 ، س 3 ، چون قدحهاى : همچنين است در اصل باثبات ( يا ) بعد از الف و حذف آن درين مورد اولى است و فرض اينكه ياء وحدت است كه گاه در روش كتاب قديم بدين صورت ( ى ) نوشته مىشود يعنى بجاى ( يى ) كه دو ياء است يكى ياء ملينه كه بقياس بعد از الف ( در كلمات مختوم بالف ) و قبل از ياء مصدرى و نكره مىآيد هم ضعيف است زيرا الحاق ياء وحدت بجمع فارسى در غير صله و موصول متداول نيست .
( 47 ) - س 7 ، سماع يعنى مسموع الخ : سماع نزد صوفيان از وسائل تلطيف