تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 213

مساهمون:

ص٢١٣
رجوع كنيد به : احياء علوم الدين ، طبع مصر ، ج 1 ، ص 113 اتحاف السادة المتقين طبع مصر ، ج 3 ، ص 86 وافى فيض ، طبع ايران 1325 ، ج 5 ، ص 116 . ( 42 ) ص 11 ، س 4 ، امير داد : ظاهرا كسى كه اجراء اوامر شاه در روز مظالم و يا تصدى امور مظالم بعهدهء او بوده است و بدين عنوان معروفست امير داد حبشى بن آلتون‌تاق كه در سال 490 از جانب بركيارق بن ملكشاه ( 498 - 485 ) امارت خراسان يافت ( ابن الاثير حوادث سنهء 490 ) و امير داد ابو بكر بن مسعود كه نظامى عروضى نام وى را در حكايتى دو بار آورده است ( چهار مقاله ، طبع طهران 1336 ، ص 96 ، 98 ) و از عبارت متن كه اين كلمه به صورت اضافه آمده نيز معلوم مىشود كه عنوان مذكور نشانهء يكى از مشاغل دربارى يا ديوانى است مانند « امير بار » و « مير شكار » و « ميرآخور » و داد بك ( مركب از فارسى و تركى ) تعبير ديگر است از آن و حبشى بن آلتون‌تاق را دادبك نيز خوانده‌اند . جهانگشاى جوينى ، طبع ليدن ، ج 2 ، ص 2 . ( 43 ) - س 9 ، احترق من سبحات وجهه : اصلش حديث ذيل است : انّ للّه سبعين الف حجاب من نور و ظلمة لو كشفها لاحترقت سبحات وجهه ما انتهى اليه بصره . احاديث مثنوى ، انتشارات دانشگاه طهران ، ص 50 . ( 44 ) - س 12 ، خرقهء وجود را مىخواهم تا ضرب كنم : خرقه جامه‌يى بوده است آستين‌دار و پيش بسته كه از سر مىپوشيده‌اند و از سر بدر مىآورده‌اند و شعار صوفيان بوده است و علت اشتهار آن بخرقه اينست كه پاره‌هاى مختلف و گاهى نيز رنگارنگ بهم آورده و از آنها خرقه مىساخته‌اند و جامه‌يى سخت بتكلف بوده است و آن را بدين مناسبت مرقعه نيز مىگفته‌اند ( تلبيس ابليس ، طبع مصر ، ص 191 ) و خرقه در اصل بمعنى پاره و وصله و پينه و بازافكن است و چون عده‌يى از صحابه و زهاد تابعين از قبيل مولاى متقيان على ( عليه السلام ) و عمر و اويس قرنى جامهء پينه زده و وصله‌دار مىپوشيده‌اند قدماى صوفيان نيز بمتابعت ايشان جامهء بىتكلّف و پاره شده و پينه كرده بتن مىكرده‌اند و گاهى هم لباس نو را پاره كرده سپس مىپوشيده‌اند