در قصيدهء تتريّه مستفاد مىشود كه مهذّب الملك ابو الحسن احمد بن منير طرابلسى ( متوفى 548 ) از شعراء شيعه در آن قصيده رسوم و عقائد اهل سنّت را برشمرده است .
و نام ديگر آن حمزه است و حمزهخوار كنايهء از صوفى در مثنوى ( دفتر 5 ، طبع ليدن ، بيت 3856 ببعد ) استعمال شده است :
خانقاهى كه بود بهتر مكان * من نديدم يك دمى در وى امان
رو به من آرند مشتى حمزهخوار * . . . . . . . . .
و هم مولانا در اشاره بحرص صوفيان بر خوردن جرجير در قصهء آن صوفى سايه پرورده كه به غزا رفته بود و بددلى وى مشهود افتاده از زبان صوفيان در نصيحت او فرموده است :
اينچنين هوشى كه از موشى پريد * اندر آن صف تيغ چون خواهد كشيد
چالش است آن حمزه خوردن نيست اين * تا تو بر مالى به خوردن آستين
نيست حمزه خوردن اينجا تيغ بين * حمزهيى بايد در اين صف آهنين
مثنوى دفتر پنجم ، طبع ليدن ، بيت 3775 ببعد
و به همين معنى و مناسبت تركيب « حمزهپرست » را در صفت صوفى آورده است :
بر قفاى صوفى حمزهپرست * راست مىكرد از براى صفع دست
مثنوى ، دفتر ششم ، طبع ليدن ، بيت 1331
و جوهرى در صحاح و فيروزآبادى در قاموس و ابن منظور در لسان العرب تصريح كردهاند كه : حمزه گياهى است تند و زبان گز - و ابن اثير در نهايه گفته است كه انس ابن مالك را پيغمبر بسبب چيدن همين گياه به : « ابو حمزه » مكنّى فرمود و اشتقاق لغت و تفسير « حمز » در عربى به : « گزندگى » و « تيزى » و حديث : « افضل الاعمال احمزها » كه زمخشرى در اساس البلاغه به : « امضّها » يعنى آن عمل كه گزندهتر و سختتر است - تفسيرش مىكند گواهست كه حمزه در شعر مولانا به همان معنى است كه در بالا مذكور افتاد يعنى ترهتيزك چنان كه عبد اللطيف عبّاسى در فرهنگ لغات مثنوى آن را به همين معنى تفسير نموده و در غياث اللغات و صراح اللغه و فرهنگ آنندراج