تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 98

مساهمون:

ص٩٨
اينك آن زمان تقدير اللّه چهره نمود و جبر پروبال گشاد ساعتى در وى نظر كن و تضرّع و ابتهال عرضه مىدار به حضرت اللّه چون ماندگى و عجز و مانع از پيش برود آنگاه قدرى شو و قدم در راه نه چنانك عاشق و معشوق ، عاشق تا طاقت دارد در طلب معشوق مىرود و چون از توانايى فروماند معشوقه بر سر وى آيد در وقت قدرى عاشق باش و در وقت مانع و عجز جبرى باش تا معشوقهء تقدير بر سر تو آيد و در اللّه نظر مىكنى كه من طلب كار توم چون مقصدت حضرت اللّه باشد هم حالت قدرى تو پسنديده و هم حالت جبرى تو مرضىّ از آنك فعل تو كه قدرىوش است عاشق سوخته پاى اللّه است طلب مىكند اللّه را اين ترك فعل تو حالت عجز و مانع كه جبرى است معشوقه [ ء ] اللّه بر سر وى آمده است امّا اگر مقصد غير اللّه باشد هم جبرى و هم قدرى تو ناپسنديده باشد و هدايت و خلق جبرى هيچ فعلى نبود كه تركيبى نداشت از جبر و قدر قدرت عين تو نيست در سفر مانده شوى و قدرت تو نماند و چون در چيزى بسيار نگرى باز خيره شوى و نبينى ديگر عجز تو در هر مرادى از بهر آنست تا بدانى كه اين‌ها عطايى بود از حضرتى نه به كفايت تو هرگاه خواهى برآمدن مرادها سر خود لگام عجز را و دوالهاء زين بىمرادى را بر پشت تو نهاده‌اند نظر كنى بدان و توسن نفست سر خود نگيرد و اگر با آن نظر سركشى و حرونى كند تازيانه خورد چنانك ادهم ابر بر مراد رعد 341 راست نرود تازيانهء برق چون آتش بر رخج 342 او فروآرد آنجا تازيانهء آتش بر سر ابر عنود فرود آرند اينجا نيز تازيانهء آتش بر سر گبر عنود فروآرند هيچ يارى و كارى باعهدووفاتر از عهد اللّه نيست عهد ديگر برمگزين بر عهد وى
وَ لا تَشْتَرُوا بِعَهْدِ اللَّهِ ثَمَناً قَلِيلًا
« * » . مگر ستارگان و آفتاب و ماه چون جامها است كه غذاء ايشان در آن مىكنند و بقالب عالم مىفرستند زمين از اجزاى آن قالبست و بادهاى زمستانى را عبير و عنبر در وى مىدمند تا شمال و صبا مىشود .
هامش
( * ) قرآن كريم ، 16 / 95 .