بَنَيْناها بِأَيْدٍ وَ إِنَّا لَمُوسِعُونَ
« * » چون حاصل جهان چيزى نمىبينى در تو جنبشى پديد نمىآيد در چيزى چون عجبى و آرايشى ديدى در تو جنبش پديد آمد و زنده شدى و چون آن رفت باز مردى و پژمرده گشتى آن چيز چون مهارست .
نظر كردم عين الملك 336 را ديدم صبحدم سؤال مىكرد كه وقت سنّت گشته است با خود انديشيدم كه چه فرق است ميان ايشان و ميان ما ايشان را رغبت باللّه و حاويدن « 1 » باللّه و حاجت عرضه داشتن ب اللّه ترك و كافر را همچنان زاران بينم باللّه فرق ميان ما و ظلمه آن مىبينم ايشان مالى مىبستانند بستم ترا اين قدرتست كه از اصحاب خود تحكّم مىكنى كه هرك را دو نان چاشتست به يارى تا به يك جاى چيزى خوريم و اگر اين نمىكنيت برخيزيت از نزد ما برويت هرآينه چون قدرت زيادتى مىبيابى خود را زيادتى تصرّفى مىدانى در ايشان چون اين معنى شامل آمد خلق را همه عاجز و محتاج اللّه ديديم اكنون دست از خلق بيچاره بدار ، بحسد و بغض دست دريشان مكن رشيد قبايى 337 و غير وى را مگوى كه رها نكنم تا گرد مسجد من گرديد و اگر در حق تو ايذا كنند بدانك عاجزند تو به مرحمت رها كن تا ترا چون ددگان مىخورند چون كرمان مر ايّوب را صلوات اللّه عليه و ب اللّه مشغول باش و همه حاجت از وى خواه كه وى تواند برآوردن .
الَّذِينَ كَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ
« * * » دين محمّد عليه السّلم كينونهء باللّه است و بس كافر تو آنست كه از ذكر اللّه و محبّت اللّه دور افكند از غنيمت اكتساب چيزى حاصل مىكن و سلاح مىساز و با آن كافر مانع محبّت اللّه جنگ مىكن .
صوفى غزنوى را گفتم ازين همه صوفىخانهها 338 و زيارت جايها 339 اگر سخنى راستى شنودهء آن راست را باش و اگر سخن راست نشنودهء طلب كار سخن راست باش چند با كرى و بطالت باشى مردم از شكر خوردن سير مىشود ترا از بطالت سير مىنشود .
رحمنى و رحيمى پيش خاطر آمد از نعمت اولى و نعمت اخرى گفتم كه رده
هامش
( * ) قرآن كريم ، 51 / 47 .
( 1 ) - همينطور است در اصل يعنى بدون تنقيط حرف اول و گويا چنين باشد : چاويدن .
( * * ) قرآن كريم ، 16 / 88 .