به بهشت است و منتهاى اين بديها ( در ) دوزخ است حاصل همه كارهاى اللّه را از كيفيّت نفى مىبايد كردن و اعتراض دور مىكنى و بىچگونه مىغلطى در كارهاش چون گويى كه با چوگان هيچ اعتراضى ندارد ، اين آيت مىخواندم كه
وَ هُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلى ثُمَّ دَنا فَتَدَلَّى
« 2 » پيش خاطر آمد صد هزار آثار آسمانى از ستارگان سعد و نحس و گرما و سرما و صد هزار چيزها كه در ضبط نايد به زمين هر زمان مىپيوندند و هر لحظه آن آثارها به زمين مىرساند چه عجب كه اگر جبرئيل را به زمين رساند كم از طرفة العينى و محمد را به آسمان رساند ، سؤال مىكرد گهوارهگر كه چون حكمهاى اللّه از ليست پس ما بچه كاريم جواب گفتيم كه ازلى چه بود و حكم رانده شده است چگونه بود پس بدانك اينكه مىگوييم اين حكم ازليست مقصود اين است كه نقصان بر حضرت اللّه روا نيست و حدوث در ذات او روا نيست و كس او را شريك نيست و فعل او و حكم او به كس نماند تا چنانك در كار ما آيد كه اين چگونه بود و آن چگونه بود در كار او نهآيد و چگونگى « 1 » ندارد خويشتن را كور ساز و همان انگار كه اين جهان را و صورتهاى او را هيچ نديدهء و كوروار بنشين هر اثرى كه به تو رسد مىنگر كه اين از كجاست و چگونه مىآيد ( و اللّه اعلم ) .
فصل 199
قرآن مىخواندم ناگاه آتش بفروختند عجبم مىآمد كه اين آتش از كجا است و از كجا پديد آمد و چند رسائل مىبايست تا مدد يكديگر شوند تا اين آتش برون آيد سرما و ترى خواست در طبع پديد آورد طبع اعضا را در جنبش آورد خاشاك را فراهم آوردند ، شهوت آدمى را بر مصاحبت داشت مماسهء تن بر تن بر شهوت داشت خيال شرقى و غربى بر مماسهء تن داشت حاصل تأمّل كردم آسمان و زمين و آدمى و حيوانات ديگر و آب و آتش و همه چيزها مر يكديگر را ياريگرند و همه نفع به يكلحظه به يكديگر مىرسانند و همه محدثات گويى يك آبى رنگارنگند كه يك گوشه مىجنبانى همه مىجنبند و يا يك بساطى پرنقشهااند كه اين بساط بر
هامش
( 2 ) قرآن كريم ، سورهء 53 ، آيهء 7 و 8 .
( 1 ) - ن : و چگونه .