اگر تو به آخرت نمىروى ترا به آخرت مىببرند ، مؤمن دانا پيشبينست مىداند كه چو مىببرندش ساكن نمىشود و قدم در سفر مىنهد تا به قرارگاه رود و كافر جاهل حاضربينست تا نبرندش نداند كه او [ را ] رفتن بودست . اكنون از احوال تن هر ساعتى تفحّص كردن كه اين زيان داشت و آن سود داشت و نبايد بيمار شوم مشّاطگى با سفر راست نيايد و در سفر تعزيت و مصيبت داشتن رسم و آيين نتواند بودن با قافله در ريگ سوزان يكى از عزيزانت بميرد زود به زير ريگ كنى و با كاروان روان شوى نبايد كه در راه تنها مانم و هلاك شوم و اگر بيمارى باشد همچنان در راه رها كنى و بر وى ديدى كه يار و همراه قوىتر از فرزند آمد ، اى مسافر كجا مىروى جنّات عدن آنكس كه باغ و بوستان و كوشكهاى روان و حوضهاى ماهيان و تختها و كبوترخانها و شراب خانها روان كرده است يعنى همه خوشيهاى اين جهانى همان كس باغها و كوشكها و كبوترخانها و شرابخانه برقرار و ثبوت كرده است اكنون اقليمى را نامها بر درها نبشتهاند و حوران بدان نواها مىزنند عدن يعنى اى بهشتيان بسراى مبارك فروآمديت و سرايى كه ازين جاىجاى ديگر نمىبايد رفتن و اقليمى كه دار الحيوان است « 1 » يعنى حيات او را هرگز سيرى نباشد و كذا دارالسّلام بهشت ولايت تكوين بود اللّه بهشتى را ولايت تكوين دهد امّا از ضمير وى محالطلبى را محو كند همچنانك از ضميرت در دنيا كفر را محو كرده بود اكنون بهشت ولايت تكوينست چون اللّه با تو بود ولايت تكوين با تو بود لاجرم بهشت با تو بود رحمن بخشاينده يعنى درمانكننده و چارهساز و نانگرنده بر بيگانگى يعنى
لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ
« 2 » بىهيچ استحقاقى آن درمانده نه پيوستگى و نه قرابت و نه آنك اللّه را به دو حاجت است يعنى چارهكننده بىعلّت همه كارهاى اللّه نه از بهرست بلكه به حكمتست و كرم است يعنى هرچه درمان كار آن بينوا مىكند و چارهء آن بىچاره مىسازد همه از بهر عاجزى و بيچارگى وى مىكند نه آنك اللّه را درو هيچ غرضيست .
هامش
( 1 ) - اصل : و اقليمى را دار الحيوان .
( 2 ) قرآن كريم ، سورهء 42 ، آيهء 11 .