تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 289

مساهمون:

ص٢٨٩
و اگر يكدم مخالف تو آمد همه بىرحميها بجاى او بكنى اگرچه فرزند تو بوند ، نظير وى يكى پنجاه سال فرزند و برادر تو بوده است ، چون كلمهء كفر گفت از وى بيگانه شو هم در آن زمان كه اگر يگانه مىشوى و اسلام مىآورى و همچنان با وى يارى مىورزى گردنت بزنم تا بدانى كه همه شفقت در آن دمست ، اكنون خالق را دانستن آنست كه او را دوست دارى چو انعامش مىبينى و بترسى چون قهرش مىبينى و محبّت و ترس آن بود كه اندرون و بيرون او حالت ديگر گيرد و جنبشى دگر بود كه مباين حركاتى دگر باشد و ترس نيز آن بود كه اندرون و برون حالت ديگر گيرد هرگز هيچ محبّى ديدى كه حالت [ وى ] نگشته بود و هيچ ترسى كه ظاهر و باطن وى تفاوت نكرده بود ، اكنون تفاوت حالت محبّت آنست كه محمّد رسول اللّه در قرآن آورده است و نيز تفاوت حالت ترس همچنانك در رحم از حال به حال بگشتى و رنگ‌به‌رنگ آنگاه روح را به تو تعلّق دادند بعد از مرگ نيز از حال به حال بگردى آنگاه همان روح را به تو تعلّق دهند ، تا در رحم باشى نعمت اين عالم را چگونه اهل باشى و چگونه توانى خوردن تا از خون خوردن بشير خوردن آيى و از شير خوردن به غذايى لطيف آنگاه به دگرها آيى تا تو درين جهان باشى چگونه نعمت آن جهان توانى خوردن ، شخصى درخور آن ببايد ، مورچه و پشه را كسى آرد كه بيامايدها و آشهاى با تكلّف را بخور و با زنان آدميان صحبت كن اين‌ها چه اهل آن باشد تا با خور بوند قد و قامت درخور آن ببايد چون اللّه اعداى ترا قهر نكند و سؤال ترا اجابت نكند نوميد شوى چنانك گويى مگر اللّه نيستى يا چون قرآن خوانى چنانك .
وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها وَ الْقَمَرِ إِذا تَلاها وَ النَّهارِ إِذا جَلَّاها
« 1 » يعنى مخلوقات را بر تو برشمرديم تا منكر نشوى صانعى مرا گر يكى مرادت برنمىآرم تا نپندارى كه من بىكارم اگرچه مراد تو برنمىآرم و مراد تو كجا برآيد چو چندين كار دارم امّا عاقبت كار ترا برآرم ( و اللّه اعلم ) .

فصل 185

از رنج و دلتنگى مىخواستم كه هلاك شوم و آرزوى عدم
هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء 91 ، آيهء 1 ببعد .