مىبردم آيت برخواندم .
أَ يَحْسَبُ الْإِنْسانُ أَنْ يُتْرَكَ سُدىً أَ لَمْ يَكُ نُطْفَةً مِنْ مَنِيٍّ يُمْنى ثُمَّ كانَ عَلَقَةً فَخَلَقَ فَسَوَّى
« 4 » يعنى ترا از منى بدين حال از بهر اين رسانيدم تا بار غم و اندوه كشى و مستعمل من باشى در هر كارت كه خواهم خرج كنم و بار ديگرت زنده كنم و به هر كجا كه خواهم ببرم به دوزخ يا به بهشت .
أَ لَيْسَ ذلِكَ بِقادِرٍ عَلى أَنْ يُحْيِيَ الْمَوْتى
« 5 » چون محسوس مىشود كه اللّه تصرّف مىكند در جملهء اجزاى من به همه وجوه و مونس مر اجزا را و غذادهنده مر اجزا را اللّه است و باغ راحت كشاننده « 1 » بر اجزا و شهوت نهادن در اجزا بفعل اللّه است گويى مصاحبت مىبودى از اللّه با اجزا و گويى اجزا شهوت مىراندى با اللّه و معانقه استى « 2 » با اللّه امّا چون ازين روى كه تشبيه لازم مىآيد اللّه را ترسانم اكنون بايد كه آن مواصلت اللّه با اجزا و شهوت راندن « 3 » با همه مزها تقدير گيرى كه محقّق است و ذات اللّه را سبّوح و مقدّس دان از بهر آنك آن مصوّراتى و مقدّراتى كه تو در آن بامزه و مستغرق عشق مىباشى آن مفعول اللّه است پس قابل الانفكاك باشد از اللّه من وجه و قابل نبود من وجه ، هر حالى مر آدمى را از انديشه و فكر و فعل و ادراك چون مرغيست كه بر اجزاى آدمى فرومىآيد ساعتى پر خود را بازكشيد از سرتاپاى آدمى باز پرّيد و رفت و مرغ ادراك ديگر آمد ازين قبل بود كه عمل طاير بود كه
كُلَّ إِنسانٍ أَلْزَمْناهُ طائِرَهُ فِي عُنُقِهِ
« 6 » دامها چون مرغان آمدند و دانههاى شوق آوردند ، هان اى عاشقان صيد آن دام و آن دانه شيد يعنى روز مىآيد و روزى نو مىآورد از حضرت اللّه تا او را بشناسى و دستآموز وى شوى هركه در شراب وصل وى خاشاكى افكند خونش بريزيد كه اگر خون وى ريخته نخواهيد خود محبّ نباشيد كه محبّ مشوّشكننده را چون عود در مجمر سوخته خواهد يعنى حاجى صدّيق چون مشوّش حالت من بود اى اجزا اگر سعى كنيد در بطلان وى
هامش
( 4 ) قرآن كريم ، سورهء 75 ، آيهء 36 ببعد .
( 5 ) قرآن كريم ، سورهء 75 ، آيهء 36 ببعد .
( 1 ) - ظ : گشادن يا گشاينده .
( 2 ) - ظ : معانق استى .
( 3 ) - اصل : را بدان .
( 6 ) سورهء 17 ، آيهء 13 .