تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 288

مساهمون:

ص٢٨٨
مىآرد از زمين به آسمان بردن چه عجب باشد آخر مىگويند كه چرخ گردان هر شبانروزى زير زمين مىآيد اگر از خاك ساعتى بر زبر چرخ رود چه عجب بود . محمّد عليه السّلام سرّ زمين بود سرّ تو هر ساعتى از مشرق به مغرب مىرود چه عجب اگر سرّ زمين در ساعتى به افلاك رود ، اشتر را مسخّر مىكنند مر بچه خردى را تا مهارش مىبگيرد و بخواباند و بر وى نشيند ، اگر چرخ را پست كنند تا محمّد عليه السّلام بر وى نشيند چه عجب بود ، يا خود محمّد عليه السّلام در موضع خود بود حجاب برداشتند تا حواس بعليين پيوست همه چيز را محسوس بديد ، روح ترا چندان قوت مىدهند كه كالبد را چون كندهء بر پاى برداشته مىدواند و مىبرد ، چه عجب اگر آن كنده را سبك گردانند تا به لحظهء مسافت بسيار را قطع كند ، يا حقيقت را قوّت بيشتر دهند تا آن كنده را زود برد ، آفتاب و ماه و ستارگان را چاكرى امّتش دهند تا گرد ايشان گرداند « 1 » اگر محمّد را عليه السّلام گرد ايشان گرداند چه عجب . مريدان را گفتم نيازمند از شما يك كس يا دو كس و يا بيست كس باشد به اندازهء حاجت وى مرا لقمهء كلمه دهند تا مر ايشان را دهم اكنون راه دين بىرحمى و بىشفقتى و بىعهديست الشّفقة على خلق اللّه ندانستهء و التّعظيم لأمر اللّه نمىدانى زن و فرزندى كه تيمار نمىتوانى داشتن ترا نيازيست بديشان نياز ايشان به تو بنا « 2 » بران نياز تست تو دل ازيشان بركن تا ايشان از تو دل بركنند جهان تاريك بريشان روشن شود تو مىگويى كه اين بيچارگان چه كنند بيچاره از آنند كه دل در تو بيچاره بسته‌اند تو بيچاره از پيش ايشان برخيز تا چاره‌ساز چارهء ايشان بسازد
وَ إِنْ يَتَفَرَّقا يُغْنِ اللَّهُ كُلًّا مِنْ سَعَتِهِ
« 3 » محمّد عليه السّلام فاطمهء نارسيده را به مكّه رها مىكرد به مدينه مىآمد تا شفقّت بود على خلق اللّه كوشش عاجزانهء خود دور مىكرد تا پروردگار نيكو داردش ، با يارى چو در راه باشى اگر در يكدم با تو همراه بود شفقّت بجاى او بكنى
هامش
( 1 ) - ظ : گردند يا گردانند . ( 2 ) - اصل : بنان بر آن . ( 3 ) قرآن كريم ، سورهء 4 ، آيهء 130 .