باد صرصر و زمهرير نااميديست كه اجزاى خاك تن را از نزل مراد خشك گرداند چون فصل زمستان ايمان دار و اعتقاد كن كه چون خاك زمين تن تو به زمستان مرگ خشك گردد و نهالهاى حواس تو مرده شود باز دگرباره بهار وى را پديد تواند آوردن ، بهار اين خاك تن لون ديگرست شمال و صبا باد هوا و هوس و آرزوانهاست نرگس و بنفشهزار وى نوع ديگرست سوسن ده زبان وى نوع ديگرست ، نهالهاى حواس او گونهء ديگرست آب طراوت و راحتهاى روح را شكل ديگرست
كَما بَدَأْنا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعِيدُهُ
« 2 » همچنانك اول بىچون و بىچگونه كه عقل هيچكس بدان راه نيافت دوم بار هم بدان راه نيايد چند چيزى را بيخ حاجت نيابد تاك انگور و سپيدار و بيد اگرچه سالهاى ديگر بر برون آورده باشد چون امسال برگ و شكوفه برون نهآورده باشد در فصل بهار در زمينى نشانى بگيرد و وقت نشاندن او جز بهار نباشد و دگر درختان را بيخ و نهال بايد [ در ] بهار درخت آب را از بيخ بسر شاخها كشد و به تير ماه آب را از شاخ به بيخ كشد و سر خشك شود اللّه مدد مىكند تنهء عالم را و آدمى و حيوانات چون حواس و انگشتان و اعضا و پرهااند وى « 1 » را و اينها همه مدد روح و نفس و عقل و مزه و رنج و عشق و مودّت و محبّت مىشوند باز اعمال و اوصاف مىشوند و بعالم ديگر نقل مىكنند كه چگونگى ندانى آن را و آن را عالم غيب گويند تا وقت ديگر اجزاى ترا اهل آن عالم كنند فلتيهء عالم را راست مىدارد تا مىسوزد و چراغ عمل مىشود و چراغ بعالم ديگر مىرود
نُورُهُمْ يَسْعى بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ بِأَيْمانِهِمْ
« 3 » جهان مصوّر محسوس از خوش و ناخوش از ميوه و درخت و آب روان و آتش و دود پيشين پديد آوردند تا بدينها تفهيم كنند كه در عالم ديگر چنين چيزها هست تا وهمت بمحسوس رود از بهشت و دوزخ نه بمعقول در عالم فنا نخلبندى چنين مىفرمايد از گل تا آنجا كه حقيقت باشد تا چگونه باشد ( و اللّه اعلم ) .
هامش
( 2 ) قرآن كريم ، سورهء 21 ، آيهء 104 .
( 1 ) - اصل : اندروى را .
( 3 ) سورهء 66 ، آيهء 8 .