را پيش تو نهاده باشند تا عمر دهى بخرى اوّلش نغز نمود باز در زير خاك رسوايى بىمرادى پديد آمد زود ردّ كن اين تنگ را خود را پيش عنقاى روزگار ميفكن و دهرى مباش تا به منقارت پارهپاره نكندت و همچون خودت ناچيز نگرداند كه خسران باشد پرندهء را زير دامى و يا در خانهء مشاهده كنى دانى كه اين پرنده مملوكست و دستآموزست در زير دام آسمان و در خانهء جهان باز روز كه شكنندهء شكاريان جهانست در كدام گوشه كنده بر پاى وى فرومىدوزند و بوم شب را برون مىآرند باز بوم را باز مىبرند و باز را مىگشايند چنان دستآموزانند كه اصلا رسوم خود را فراموش نكنند خود را پيش آنها مهاند از تا پاره و ناچيزت نكنند در امان خاوند ايشان رو كه آن را ايمان گويند و خود را در امان آوردن يكى از سبب امانست .
لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ
« 1 » شير شرزهء روز كه چندين خلق را مىشكند به زنجير كى بازبسته است كه به بازار جهان مىآرند و سياهگوش شب كه به همه تن شير سياه را ماند از كدام محافظت جدا مىشود در پناه خداوند ايشان رو تا از ايشان امان يا بى .
قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ مِنْ شَرِّ ما خَلَقَ
« 2 » . تا از خاسران نباشى نهالهاى شهوات و خوشطبعى را مىخواهى تا در زمين ناحق غفلت لان نشانى رسوايى پيش آيد كه زمين ناحقست شكر كن كه هم از اول بركندند اگر همه عمر نشانديى آنگاه بركندندى چه كردى بل همه نهالها را در زمين ياد اللّه نشان هركجا باد شهوت اللّه وزان مىشود بوى مهربانى اللّه بمشام جان مىرساند و نهال تن را بدان سبز و خرم مىگرداند با اعتقاد و ايمان همه رنجها خوش گردد چنانك رنجهاى عشق بر عاشق مادام كه عشق و اعتقاد باقى باشد ، و هر كرا اعتقاد و عشق و ايمان نباشد در معتقد او را همه چيز با رنج و بار گردد ، اعتقاد و عشق آتشى باشد كه خار رنج و صبر را گلاب خوشبو كند و طلخى رنج را دور گرداند در اعتقاد و ايمان باد خوش اميدست كه زمين تن را نزل بهارى دهد و در بىايمانى و بىاعتقادى
هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء 10 ، آيهء 62 .
( 2 ) سورهء 113 ، آيهء 1 و 2 .