خود رسند و به شهر خود روند و زلّت ايشان كمال عبادت ما بود پس ديه ما را نام زد جاى ديگر است و شهر درجات ايشان [ جايى ديگر اگر چه آن زلّت بر راه ] ديه ما راست آيد اما بر راه شهرستان ايشان راست نيايد تا كس را بىفرمانى و كاهلى نباشد بانگ نهيب ترسانيدن نباشد اگر چه جماد باشد آخر بىفرمانى عاقل اولى باشد كه موجب تهديد گردد ، اكنون خود را گفتم كه تو دايم در بندگى اللّه حلقه در گوش باش يعنى در پايگاه جهان و زمينبوس مىباش چون خداوند از جوارح منزّه است بارى خاك در و خاك پاش را مىبوسم .
بيت
چون مىنرسم كه زلف مشكين بويم * بارى به زبان حديث او مىگويم
باز گفتم سرير و كرسى اللّه دلست و سرير تخت است از آنك فرمانها از تخت دل بجوارح مىرسد چشم را و دست و پاى را متصرّف از آنجا تصرّف مىكند يعنى كه از دل ، و هر دلى باللّه با زارى دارد حسن السريرة حسن خدمت آمد از آنك كسى حال تخم آنگاه داند كه برگ و ميوه او ببيند اكنون بنگر كه از ساق دست چون سنبل تو انعام و ادب بيرون مىآيد و يا خار بدرگ مىآيد تا معلوم شود كه تخم چيست
وَ جَزاهُمْ بِما صَبَرُوا جَنَّةً وَ حَرِيراً
« 9 » باز قوم را گفتم كه شما بهر آسيبى و بهر رنجى از قرارگاه مىرميد « 1 » و مىرويد « 2 » و در رنجها صبر نمىكنيد تا ناتراشيده مىمانيد « 3 » و آنگاه بكدام درگاه و كدام كار مىرويد « 4 » كه آسيب تراش آن بشما نمىرسد حاصل چرخگر و درودگر كه سكنه « 5 » بر چوب مىنهد و تيشه مىزند معنيش آن نيست كه چوب را تلف مىكند معنيش آن است كه كژى و درشتى از وى دور مىكند تا چون حرير شود و اهل شود مر كارى را اى مؤمنان و اى مريدان بليّات با ايمان و خيرات همچو آن سكنه « 5 » و تيشه است شما صبر كنيد « 6 » و مگريزيد « 7 » تا هموار و نيكوتر شويد « 8 » مردى روستايى بىادب از پايهء كوه قدم در شهر نهاد موى بينىاش دراز شده و سر و
هامش
( 9 ) قرآن كريم ، سورهء 76 ، آيهء 12 .
( 1 ) - ص : مىرميت .
( 2 ) - ص : و مىرويت .
( 3 ) - ص : مانيت .
( 4 ) - ص : مىرويت .
( 5 ) - ن : شكنه .
( 6 ) - ص : كنيت .
( 7 ) - ص : و مكريزيت .
( 8 ) - ص : شويت .