به مرده مشغول نباشد و نپيوندد و اگر كسى را پيشنهاد او مونسى نباشد هرگز با هيچ كارى و عمارتى و احوالى مشغول نشود و به هيچگونه كارى قرارش نبود و مؤمن را با ارض و سما و جماد از بهر آن آرام باشد كه نظر او ازينها باللّه است و آرام باللّه مىگيرد .
( و اللّه اعلم ) .
فصل 132
اللّه را مشاهده مىكردم بر سبيل حيرت با همه صفتهاش باز به صفت رحمانى و رحيمى « 1 » مشاهده كردم گفتم اى رحمان مىبايد كه ترا دايم ببينم فرمود كه حاجبان رحيمانم را در دهليز عالم مشاهده مىكن تا ببينى كه خلعت رحمت را بر ايشان چگونه مىپوشانيم تا ايشان بر زيردستان خود رحمت مىكنند ، گفتم اى اللّه جزو ادراك عقل من چو سروريست مر اجزاى مرا تا هرچه ادراك كند و خوشش آيد آن را ندا كند مرا جزاى ديگر را تا اجزاى ديگر نيز « 2 » آن خوشى گيرند و بدان صفت شوند و آنگاه اجزاى من ندا كند اجزاى عالم را [ تا اجزاى عالم را ] نيز بدان صفت يابند ، اكنون چون جزو عقل مدركهام جواب رحمانى را از اللّه بشنود كه حاجبان رحيمانم را بر درگاه ما مشاهده كن اين جزو عقل مدركهام به اجزاى ديگر [ خبر ] مىفرستد كه شما نيز حاجبان رحمت را بر درگاه او مشاهده كنيد از ان روى كه خوشيها و سبب تربيتها بشما مىرسد و نيز اللّه [ را ] به صفت ملكى مشاهده مىكردم گفتم ملك را رعايا باشد اجزاى عالم را و احوال ايشان را بر من عرضه داد « 3 » باز گفتم اى اللّه ترا مىبايد كه ببينم گفت كه ملوكند در بارگاهم نشسته ايشان را مىبين كه خلعت ملكيشان مىدهيم باز معزولشان مىكنيم و تو هيچ به حقيقت ملكى ايشان مشاهده نمىكنى از قدرت و نفاذ مشيّت و حكمت و علم بلك آن صورتى كه حاويست مر اين معانى را او را مشاهده مىكنى و آن صورت از بهر آنست آن معانى را كه معانى به اندازهايست و آن صورت حاوى را اندازه نتوان « 4 » بودن و نيز هر صورتى را كه يكبار و دو بار بينى و بيشتر شود ديدن او آن مهابت و عظمت و مزهء جمال او كم شود و آن نقصان باشد سبحان ربّى العظيم مىگفتم اللّه گفت كه ربّها
هامش
( 1 ) - ص : صفت رحمانيش .
( 2 ) - ص : ديگر را .
( 3 ) - ص : دارد .
( 4 ) - ص : بتوان .