تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 191

مساهمون:

ص١٩١
اجزاى جهان و احوال جهان قايم باللّه‌اند ازين مكدّرها درگذر تا بلطف او برسى اين همه چيزهاى ديگر را كه ورزيدى از خلافى و جدل و اصول و از جمله علوم ديگر همه لفظ گردانيدنست ديگر هيچ فايدهء ندارد و هيچ حالت خوش‌تر از حالت تو از آن پديد نيايد و چون حال تو از آنچه هست هيچ تفاوت نكند از آن علوم همين‌قدر باشد كه به شنوندگان عجب‌ترى نمايد حالى چو بشنوند اكنون خود را گفتم كه چو مقصود ديگر نيست چه روزگار مىبرى بلفظ گردانيدن لفظ آماده و پاكيزه از قرآن و از معانى وى و از اسرار و انوار و معانىهاى ديگر كه در آن سيرها و تفرجها دارى پيش تو نهاده است جهد در آن كن كه به مزهء آن برسى كه چون به مزهء آن برسى ببينى كه آن مزهء اللّه است ديگران را اگر مزه از زر و سيم و از طلب آن برانگيزد تو از روى طلب اللّه و از آب‌دست و نماز و از اجزاى خود برانگيزان اگر شاهد ايشان روى ديگران باشد شاهد تو روى تو و اجزاى تو باشد در طهارت و نماز و در طلب اللّه و چنگ و ساز و عشرت تو ركوع و سجود تو باشد و در همهء اجزاى تو ذوق و خوشيها و مزه‌هاى آن در رود و همه اجزاى تو با آن مزها همرنگ شود اكنون از آنجا كه وجود تو فرودوشيده است او را دوست دارد و از آنجا كه عقل و حيات تو فرومىدوشند او را دوست دار يعنى با معشوق و موجد خود باش و باقى را بمان ( و اللّه اعلم ) .

فصل 131

أَ لَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ مِهاداً
« 1 » اجزاى زمين را به همديگر پيوستيم و ترا بر وى نشانديم چون پادشاهان بر كرسى و يا تن ترا فراهم آورديم و روى ترا به روى نشانديم و تو از ما جدا نيستى درين تصرّفها و متّصل نيستى خود را گفتم كه اين ذكر نعمت از بهر آنست تا در اللّه نظر مىكنى و در اين نعمت كه عطاى اللّه است نگاه مىكنى و جمله اجزاى تو به بزرگداشت اللّه مستغرق [ است ] و بىهوش مىبود اكنون آه مىكن و با مريدان مىگوى كه همين گويند كه خداوندا ما را از آه كردن گستاخانه و بىباكانه نگاه‌دار ، آه ترس جاه و خجلتمان ده و آه شوق الى لقائك و آه رجاء الى نعمائك‌مان ده
هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سوره 78 ، آيهء 6 .