اگر در نماز راست نهايستيم ايشان ما را رسوا كنند كه اين منافق است و بىاعتقاد است و شايد كه قصد زدن و كشتن و آواره كردن ما كنند مگر كه اللّه را شما قادر نمىبينيد بر رسوا كردن كه از بيم وى در نماز خاضع و ذليل نمىباشيد حاصل نفس آدمى از بيم زخم تيغ و شكنجه خاضع و ذليل مىباشد چنانك هرگز به هيچ نعمتى و آسايشى چنان خاضع و ذليل نشود اكنون شما در در وقت نماز و سبحانك اللّهمّ قهر اللّه را مىبينيد تا خاضع و ذليل باشد ( و اللّه اعلم ) .
فصل 128
مىگفتم كه علامة الاحمق كثرة الكلام في غير ذكر اللّه تعالى كسى تكرار مىكرد من پريشان مىشدم خود را گفتم كه دل بنام اللّه دار و ياد اللّه كن تا انديشهها ترا فرونگيرد ريزهء نان را چندان مورچه گرد مىآيند آخر تو كم از آن ريزهء كه ديوان چون مورچگان با تو گرد نيايند چنانك دريا اگر چه بسيارست امّا خلق دريا خورندگان ويست اكنون چون خورندگان و ربايندگان بسيارند مرا وصف دوستى و دشمناذگى و بيگانگى و آشنايى خلقان و رنجيدن و پريشان شدن از حال ايشان اين همه را از دل خود مىببايد تراشيدن و پاك كردن و ترك ذمّ و حمد و نصيحت خلقان كردن كه اين بخوانيد و آن مخوانيد و تكرار كرديد و يا نكرديد اينهمه را مىببايد ماندن تا وسوسه و انديشهء ايشان همچون ديوان بر من گرد نيايند يعنى همچون گويى باشم و هيچ جاى سر تدبير مصالح را بمانم « 1 » در ميان اين چرخ اشغال بچوگان محبّت در احوال معرفت و تعظيم اللّه و در روح و ريحان رفتن و جراحات خود را درمان كردن گردان باشم تا در عالم غيب بر من گشاده شود و ازين احوال كه گفته شد هيچ يادم نيايد و اگر اثرى از احوال من ظاهر شود و بيرون تلابد از معرفت و تحقيق و اسرار و انوار و يا از خلافى وفقه و غير آن و بر هر اثرى ازينها جداگانه خيلى و گروهى جمع شوند من بايد كه با همه بيگانه باشم از نام و نسبشان و از خانومانشان نپرسم و نظر نكنم من در احوال روح خود چون آسيا گردان باشم و در مزهء معانى خود مشغول شوم اگر آرد معانى از
هامش
( 1 ) - ظ : نمانم .