حيوانات است هيچ بموجب عداوت نشايد كه محض صنع تست كس را در آن فعلى نيست اما آنكه مبغّض و مستوجب عقوبت است آن اختيار و فعل بدست اكنون اى اللّه اختيار و فعل خلق را بر حضرت تو چه وزنست از بادى كمترست و از هوا ضعيفترست اكنون اختيار قاضى را بازتابان و آن اختيار شرا صفت دردى و سودايى ده تا از خود به ديگرى نپردازد اى اللّه اگر چه اختيار صنع تست و ليكن صنع خود را دگرگون مىگردانى چون صفت اختيار و فعل دادهء و عقوبتى را صفت آن گردانيدهء ، اى قاضى تو چشم درد و موضع نهادهء يكى آب روى جستن و غلبه كردن تا لقمهء كسانى از جاه و منزلت بربايى و ديگر آنك مىخواهى تا شهوت خود برانى همچون آن عاشقى كه دو چشمش به صورتى درمانده باشد و خيره مانده بود نه پيش پاى نگرد و نه چپ و چهار سوى نگرد كه كسى مرا درين خيانت نگيرد تو نيز اى قاضى نمىنگرى كه زمين حق كيست و نمىنگرى كه ترا شهوت كه داده است تو از كجا آمدهء و كجا مىروى و تصرّف در ملك كى مىكنى و بد كى مىگويى تو چگونه مسلمانى كه گرد خود نمىگردى و در غم دين و ايمان خود نيستى اگر كسى در خانهء تو بيايد و يك درم سيم تو ببرد هزار حجّت با وى بگويى كه بچه حساب در ملك من آمدى و درم كه حق من بود چرا مىبرى و اگر داد نيابى گويى كه مسلمانى را آب برد بدان طرف چنان مسلمانى و بدين طرف هيچ ايمانت نى تو چگونه محو كنى سلطان العلمايى مرا كه عزيزى از عزيزان و گزيدگان حق در خواب ديد كه پيرى نورانى از خاصان حق بر بالاى بلنديى ايستاده بود و مرا مىگفت كه اى سلطان العلماء بيرون آى زود تا از [ تو ] همه عالم پرنور شود و از تاريكى غفلت بازرهد ، خواجهء بود مروزى خدمت بزرگان بسيار كرده بود مرا گفت كه من هم ديدم كه بندگان خداى عزّ و جلّ در حق تو گواهى مىدادند كه سلطان العلماء براى تو رسول فرموده است و حكم اوست كه ترا چنين گويند درين جهان و در آن جهان كسى چگونه تواند آن را محو كردن بازگفت كه قومى را ديدم به آواز بلند مىگفتند كه رحمت بر دوستان سلطان العلماء [ بهاء الدين ولد ] باد مرا ازين سخن معلوم مىشد كه لعنت بر دشمندارانش باد ( و اللّه اعلم ) [ و احكم ] .
معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 189
مساهمون: سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( بهاء ولد )
ص١٨٩