و همه صورتها هرچه مرا مصوّر شود از مزها و انواع وى و مزههاى عقلى و حسّى اللّه ازينها ننگ دارد و ننگ باشد كه كسى اللّه را بدينها نسبت كند اى عجب تا اللّه چه لطف و بها و حسن و مهربانى دارد كه ازينهاش ننگ است چون اللّه بدين مهربانيها و قدرتها و مزها و جمالها نمىماند معلوم مىشود كه از اينها ننگ باشد اللّه را ازين معنى است كه دل را از همه مزها سأمتى آيد و از طلب اللّه هرگز سير نشود اكنون همه مزها و صورتهاى با جمال هر دو جهانى چون تارهاى ساز زيردست بنهم و بريشان مىزنم از بهر اظهار عشق اللّه و اين همه صور با جمال و مزههاى اغانى است و معشوقه است ازين معنى چو مكشوف گشت مر جبل و موسى را دكّ الجبل
وَ خَرَّ مُوسى صَعِقاً
« 1 » چون موسى آن لذت بديد استغفار و توبه كرد از احوال پيشين كه من از اين مزها پيش ازين چون دور بودم اكنون زخمهء از گفت سبوح قدوس سازم و اين اغانى را مىزنم ( و اللّه اعلم ) .
فصل 98
گفتم كه اللّه رحمن و رحيم است تصوّر مىكردم بخشايندگى اللّه را به صورت سپيدى چو شكل ذاتى كه از درهاى سپيد مركّب باشد در ذات بخشايندگى نظر مىكردم روح من در وى آرام مىگرفت و خود را در وى مىماليد كه چه خوش چيزيست اين بخشايندگى كه همه راحتها در وى مىيافتم و همه فرجها از اندوهها و همه شفاها از دردها مىيافتم و در وى مىغيژيدم و ملالت تصوّر نمىيافتم باز در رحيمى و ذات مهربانى نظر مىكردم و همه دلگرميها و خوشيها و عشقها در وى مىيافتم هرچند كه نيكتر در وى مىغژيدم خوشتر مىيافتم [ و ذات مهربانى را معشوقهتر مىيافتم ] اكنون بخشايندگى آن باشد كه تو افتاده باشى كريمى دانايى بسر تو برسد و درمان كار تو بسازد و يا شكسته و تنگدستى باشى به نزد فريادرسى و دستگيرى روى و او ببخشايد و درمان كار تو او كند و مهربان آن باشد كه مىطلبد بيچارهء را و به نزد خود به كره و طوع مىكشدش تا كار او را مىسازد و از بلاهاش نگاه مىدارد و هماره در بر خودش مىخواهد و
هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء 7 ، آيهء 143 .