فصل 97
قرار دادم با خود كه اللّه آنست كه ذكر او چون كردى بمعنى خدايى همه مزها و همه روشناييها و همه عجايبها و همه راحتها و همه خوشيها در وى بيابى هرگاه بذكر اللّه آمدى باللّه آمدى .
إِنِّي ذاهِبٌ إِلى رَبِّي
« 4 » چون اللّه را بمعنى خدايى ديدى خداى را ديدى اكنون چون اللّه را بدين معنى ديدم طرب در دلم پديد آمد و سبك شدم و معنى و له در اللّه ديدم چون از قهرش ترسيدم پناه باللّه دادم معنى و له ديدم چون از عشق بىهوش و خيره شدم از بسكه عجايب ديدم و از بسكه جمال ديدم متحيّر شدم معنى و له ديدم در اللّه هرگاه كه خواهم تا از خود جدّ نمايم و تكلّفى كنم و اللّه محتجب شود از من معنى و له در اللّه بيابم و هرگاه ملول شدم از نظر باللّه بمعنى خدايى در صفتى از صفات اللّه نظر كنم چون رحمن در بر اللّه باشم و اللّه مرا در برگرفته و بوسه مىدهدى و بدين صفات نور خود « 1 » را بر من عرضه مىكند تا نرمم از وى و همه دل بر وى بنهم و شب و روز چشم را و حواس را ازين ظاهرها به اندرونها بسرابه اللّه برم و نظر مىكنم « 2 » آب قدرت از اللّه در چمنهاى استخوانها و گوشها چگونه روانست و جوى مهربانى و دوستى و شهوت و عشق و تلخى و بىمرادى را نظر مىكنم و اين ظاهرها را نظر مىكنم كه حركات و آوازها و سخنان خلقان است چگونه منعقد مىشود و مخلوقات را آگه مىكند ازين صفات چون از رحمانى دلم بگيرد از رحيمى انديشه كنم يا از ملكى و از قدّوسى و سبّوحى و طاهرى و جبّارى الى آخر الصفات هريكى ازينها همه صفت شهرى را ماند گرد قبّهء اللّه درآمده هر از اين صفتى نظر مرا سعد و نحسى مىشود و سعد من انواعست رحمانى و رحيمى و كريمى و نحس من انواعست جبّارى و قهّارى الى آخره همچنين نظر من دور مىكند گرد اين همه بروج مىگردد كه ملك سعادت اين است سلام مىگفتم اللّه را يعنى بىعيبا كه تويى اى اللّه يعنى صورت حوران و شاهدان « 3 »
هامش
( 4 ) قرآن كريم ، سورهء 37 ، آيهء 99 .
( 1 ) - ص : همه خود را .
( 2 ) - ص : مىنكنم .
( 3 ) - ص : و شاهان .