و امّا قسم نيكويى همين سعى كردنست به نيكويى و آلت نيكوى آنست كه تا با يار نيك ننشينى « 1 » وجد نكنى و مراقب احوال خود نباشى نغزى و نيكويى پديد نيايد از آنك اين جهانيست كه خار و حشيش بىسعى تو رويد و همه بيابانها و صحراها پر شود .
اما گلزار و درختان ميوهدار بىسعى تو پديد نمىآيد امّا خيالات صور اسفل و عداوة چون آن خس است كه هر ساعتى پيش تو برويد و پديد آيد بىسعى تو .
اكنون اين جهانيست همچون زره و گرد در يكديگر شده و شما متحير مانده و هيچ بيرون شوى نمىبينيد آخر از ولايت عدمتان برانگيختند و شما همچون ملخ بر سر اين سبزهزار حطام دنيا فروآمديت
كَأَنَّهُمْ جَرادٌ مُنْتَشِرٌ
« 2 » چشم را بخيره روى گشادهايد و در شما يك ريزه آب نى از توشهء آخرت همين توشهء دنيا ساختهايد و پروبال مىگشاييد و بهر جايى فرومىنشينيد آخر ملخ نيستيد كه همچنين مىكنيد كه بيضه همينجا بيرون مىآريد و همينجا مىنشينيد . امّا چنانك فرشتگان را پرها دادهاند
أُولِي أَجْنِحَةٍ مَثْنى وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ
« 3 » مرا نيز همچنان پرها دادهاند يكى پرعقل و يكى پرحلم و يكى پرعلم و نظرم بعرش دادهاند و دريافتم به دانش اللّه دادهاند و من همچون مدّثّر سر در لباس ارحام و اصلاب داشتم و مرا خبر نبوده است كه با من چه كارها دارند از براى ضعيفان آخر زمان كه چون مورچهء اسفل بىقرار و بىثباتاند به بركت آنك متابعت من كنند سوارشان گردانند . پس مرا قرين ايشان بدان گردانيدند تا مر ايشان را راه نمايم خود من عزيزى خود را و عزت خود را نمىدانستم گويى كه
وَ الضُّحى
« 4 » قسم به چاشتگاه نماز چاشت منست
وَ اللَّيْلِ
« 5 » زمان طاعت شب منست كه
فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَةً لَكَ
« 6 » . اكنون من نيز مدّثّرم در پردههاى غفلت تا برخيزم و خود را آگاه كنم
هامش
( 1 ) - اصل : نشينى .
( 2 ) قرآن كريم ، سورهء 54 ، آيهء 7 .
( 3 ) سورهء 35 ، آيهء 1 .
( 4 ) سورهء 93 ، آيهء 1 .
( 5 ) سورهء 93 ، آيهء 2 .
( 6 ) سورهء 17 ، آيهء 79 .