را در عالم مشاهده ياريگرند و آن شياطين در عالم غيب مر نفس را ياريگرند و كافران را در عالم عين و مشاهده ياريگرند و اين غلبه مر ايشان را از آنست كه اين جاى ايشان است و اين قلعهء كالبد را اللّه فرموده است كه بفرمان من عمارت مىكنيد تا اين قلعه از حساب من باشد و نسخهء داديم كه از دكانهاى كسب عمارت كنيد اگر شما بفرمان اعدا عمارت كنيد بدانيد كه آن را خراب كنيم و آتش و نفط دوزخ درو اندازيم و باز اين لشگر حواس را كه بروز از جنگ كردن مانده مىشوند در پردهء خواب مىبريم و آن جراحت ايشان را راست مىكنيم باز دو در گوش كه لشگر سمعاند در آنجا هوش مىدارند هر جوقسوارى را از حروف و اصوات كه بر آن در بر مىگذرند اگر دوست باشند درآرند و نزل جان بيش آرند از تسبيح و تهليل و قرآن و احاديث و اگر دشمن بوند از هزل و مدح اهل دنيا و زينت ايشان بيرون آرند و ايشان را بشكنند و بنگذارند كه راه يابند و تاريكى ايشان درآيد در آنجا و خداوند ما را ناسزا و علت گويند اما آدمى تاريكطلب است هر كجا كه تاريكى و شكالى است به نزد آن مىرود و به آن صحبت مىدارد چنانك صحبت من بيشتر با دلست و با روحست .
فصل 55
فخر رازى وزين كيشى و خورزمشاه را و چندين مبتدع ديگر بودند گفتم شما صد هزار دلهاى با راحت را و شكوفهها و دولتها را رها كردهايد « 1 » و درين دو سه تاريكى گريختهايد و چندين معجزات و براهين را ماندهايد و به نزد دو سه خيال رفتهايد اين چندين روشنايى آن مدد نكرد كه اين دو سه تاريكى عالم را بر شما تاريك دارد و اين غلبه از بهر آنست كه نفس غالب است و شما را بىكار مىدارد و سعى مىكند به بدى و چون بىكار باشيد همه بدى كرده شود و تاريك و وسوسه و خيال و سوداهاى فاسد و ضلالت پديد آيد از آنك عقل غريبست و نفس در مملكت خودست و آن مملكت از آن شياطين است و اين دنياست كه ما حضرست و حجابست از در غيب و نزد عاقلان اين دنيا حاجتى « 2 » است بر در غيب .
هامش
( 1 ) - اصل : كردهاند .
( 2 ) - ظ : حاجبى .