هر نگارى كان بود بر روىِ آب * گر همه ز آهن بود گردد خراب
هيچ چيزى نيست ز آهن سختتر * هم بنا بر آب دارد ، در نگر
هر چه را بنياد بر آبى بود * گر همه آتش بود خوابى بود
كس نديدهست آب هرگز پايدار * كى بود بر آب بنياد استوار ؟
داستان كبك
كبك بس خرّم خرامان در رسيد * سر كش و سر مست از كان در رسيد
سرخ منقار و شى پوش آمده * خونِ او از ديده در جوش آمده
گاه مىبُرّيد ، بى تيغى ، كمر * گاه مىلنجيد پيشِ تيغ در
گفت من پيوسته در كان گشتهام * بر سرِ گوهر فراوان گشتهام
بودهام پيوسته با تيغ و كمر * تا توانم بود سرهنگِ گهر
عشقِ گوهر آتشى زد در دلم * بس بود اين آتشِ خوش حاصلم
تفتِ اين آتش چو سر بيرون كند * سنگريزه در درونم خون كند
آتشى ديدى كه چون تأثير كرد * سنگ را خون كرد و بىتأخير كرد