تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى ) — صفحة 389

مساهمون:

ص٣٨٩

الحكاية و التمثيل

صوفيى را گفت آن پيرِ كهن * چند از مردانِ حق گويى سخن ؟
گفت خوش آيد زنان را بر دوام * آن كه مىگويند از مردان مدام
گر نيَم زيشان ، ازيشان گفته‌ام * خوش دلم كاين قصّه از جان گفته‌ام
گر ندارم از شكر جز نامْ بهر * اين بسى بهْ زان كه اندر كامْ زهر .
جملهء ديوانِ من ديوانگىست * عقل را با اين سخن بيگانگىست
جان نگردد پاك از بيگانگى * تا نيابد بوىِ اين ديوانگى
من ندانم تا چه گويم ، اى عجب * چند گُم نا كرده جويم ، اى عجب
از حماقت تركِ دولت گفته‌ام * درسِ بيكارانِ غفلت گفته‌ام
گر مرا گويند اى گم كرده راه * هم به خود عذرِ گناهِ من بخواه
مىندانم تا شود اين كار راست * يا توانم عذرِ اين صد عمر خواست
گر دمى بر راهِ او در كارمى * كى چنين مستغرقِ اشعارمى
گر مرا در راهِ او بودى مقام * شينِ شعرم شينِ شَر گشتى مدام
منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى ) — صفحة 389 | فريد الدين العطار النيسابوري