باز بعضى بر سرِ كوه بلند * تشنه جان دادند در گُرم و گزند
باز بعضى را ز تفتِ آفتاب * گشت پرها سوخته ، دلها كباب
باز بعضى را پلنگ و شيرِ راه * كرد در يك دم به رسوايى تباه
باز بعضى نيز غايب ماندند * در كفِ ذاتُ المَخالب ماندند
باز بعضى در بيابان خشك لب * تشنه ، در گرما ، بمردند از تعب
باز بعضى ز آرزوى دانهاى * خويش را كشتند چون ديوانهاى
باز بعضى سخت رنجور آمدند * باز پس ماندند و مهجور آمدند
باز بعضى در عجايبهاىِ راه * باز استادند هم بر جايگاه
باز بعضى در تماشاىِ طرب * تن فرو دادند فارغ از طلب
عاقبت از صد هزاران تا يكى * بيش نرْسيدند آنجا اندكى
عالمى پر مرغ ، مى بردند راه ، * بيش نرسيدند سى آن جايگاه
سى تن بىپال و پر رنجور و سست * دل شكسته ، جان شده ، تن نادرست
حضرتى ديدند بىوصف و صفت * برتر از ادراكِ عقل و معرفت
برقِ استغنا همى افروختى * صد جهان در يك زمان مىسوختى