داروىِ بيهوشىاش در مىفكند * لا جرم بىخويشيى در وى فكند
چون بخورد آن مىغلام از خويش شد * كارِ آن زيبا كنيزك پيش شد
روز تا شب آن غلامِ سيمبر * بود مست و از دو عالم بىخبر
چون شب آمد آن كنيزان آمدند * پيشِ او افتان و خيزان آمدند
پس نهادند آن زمان بر بسترش * در نهان بردند پيشِ دخترش
زود بر تختِ زرش بنشاندند * جوهرش بر فرق مىافشاندند
نيم شب چون نيم مستى آن غلام * چشمِ چون نرگس گشاد از هم تمام