گر ز دنيا و آخرت مفلس شوم * كم غمم گر يك دمت مونس شوم
بس بود اين مفلسى از تو مرا * زان كه دايم تو بسى از تو مرا
گر به سوى هر دو عالم بنگرم * يا بجز تو هيچ خواهم ، كافرم .
هر كه را او هست ، كل او را بود * هفت دريا زيرِ پل او را بود
هر چه بود و هست و خواهد بود نيز * مثل دارد جز خداوندِ عزيز
هر چه را جويى جز او يا بى نظير * اوست دايم بىنظير و ناگزير .
الحكاية و التمثيل
خالقِ آفاق ، مِن فوق الحجاب * كرد با داوودِ پيغامبر خطاب
گفت هر چيزى كه هست آن در جهان * خوب و زشت و آشكارا و نهان
جمله را يا بى عوض الّا مرا * نه عوض يابىّ و نه همتا مرا
چون عوض نبود مرا ، بى من مباش * من بسم جانِ تو ، تو جان كَن مباش
ناگزيرِ تو منم ، اين حلقه گير * يك نفس غافل مباش از ناگزير
لحظهاى بىمن بقاىِ جان مخواه * هر چه جز من پيشت آيد آن مخواه .