تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى ) — صفحة 277

مساهمون:

ص٢٧٧
هر غنيمت كافتدم اين جايگاه * جمله بِرْسانم به درويشانِ راه
عاقبت چون يافت نصرت شهريار * بس غنيمت گِرد آمد بىشمار
بود يك جزوِ غنيمت از قياس * برتر از صد خاطر حكمت شناس
چون ز حد بيرون غنيمت يافتند * وان سيه رويان هزيمت يافتند
شه كسى را گفت حالى ، از كسان * ك « اين غنيمت را به درويشان رسان
زان كه با حق نذر دارم از نخست * تا درين عهدِ وفا آيم درست . »
هر كسى گفتند « چندين مال و زر * چون توان دادن به مشتى بىخبر ؟
يا سپَه را دِه كه كينه مىكشند * يا بگو تا در خزينه مىكشند . »
شه درين انديشه سر گردان بماند * در ميانِ اين و آن حيران بماند
بو الحسينى بود بس فرزانه بود * ليك مردى بىدل و ديوانه بود
مىگذشت او در ميانِ آن سپاه * چون بديد از دور او را پادشاه
گفت « آن ديوانه را فرمان كنم * زو بپرسم هر چه گويد آن كنم
منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى ) — صفحة 277 | فريد الدين العطار النيسابوري